غزل شمارهٔ ۱۰۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
نه آن جنسم که در قحط خریدار از بها افتم
۲
همان خورشید تابانم اگر در زیر پا افتم
۳
به ذوق نالهٔ من آسمان مستانه میرقصد
۴
جهان ماتمسرا گردد اگر من از نوا افتم
۵
درین دریای پرآشوب پنداری حبابم من
۶
که در هر گردش چشمی به گرداب فنا افتم
۷
خبر از خود ندارم چون سپند از بیقراریها
۸
نمیدانم کجا خیزم، نمیدانم کجا افتم
۹
تلاش مسند عزت ندارم چون گرانجانان
۱۰
عزیزم، هر کجا چون سایهٔ بال هما افتم
۱۱
پی تحصیل روزی دست و پایی میزنم صائب
۱۲
نمیروید زر از جیبم که چون گل بر قفا افتم