Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
صائب تبریزی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۱۱۲

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
دو عالم شد ز یاد آن سمن سیما فراموشم
۲
به خاطر آنچه می‌گردید، شد یکجا فراموشم
۳
نمی‌گردد ز خاطر محو، چون مصرع بلند افتد
۴
شدم خاک و نشد آن قامت رعنا فراموشم
۵
چه فارغبال می‌گشتم درین عالم، اگر می‌شد
۶
غم امروز چون اندیشهٔ فردا فراموشم
۷
ز چشم آن کس که دور افتاد، گردد از فراموشان
۸
من از خواری، به پیش چشم، از دلها فراموشم
۹
سپند او شدم تا از خودی آسان برون آیم
۱۰
ندانستم شود برخاستن از جا فراموشم
۱۱
ز من یک ذره تا در سنگ باشد چون شرر باقی
۱۲
نخواهد شد هوای عالم بالا فراموشم
۱۳
نه از منزل، نه از ره، نه ز همراهان خبر دارم
۱۴
من آن کورم که رهبر کرده در صحرا فراموشم
۱۵
به استغنا توان خون در جگر کردن نکویان را
۱۶
ولی از دیدنش می گردد استغنا فراموشم
۱۷
نیم من دانه‌ای صائب بساط آفرینش را
۱۸
که در خاک فراموشان کند دنیا فراموشم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.