Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
صائب تبریزی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۱۱۴

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
سیه مست جنونم، وادی و منزل نمی‌دانم
۲
کنار دشت را از دامن محمل نمی‌دانم
۳
شکار لاغرم، مشاطگی از من نمی‌آید
۴
نگارین کردن سرپنجهٔ قاتل نمی‌دانم
۵
سپندی را به تعلیم دل من نامزد گردان
۶
که آداب نشست و خاست در محفل نمی‌دانم!
۷
بغیر از عقدهٔ دل کز گشادش عاجزم عاجز
۸
دگر هر عقده کید پیش من، مشکل نمی‌دانم
۹
من آن سیل سبکسیرم که از هر جا که برخیزم
۱۰
بغیر از بحر بی‌پایان دگر منزل نمی‌دانم
۱۱
اگر سحر این بود صائب که از کلک تو می‌ریزد
۱۲
تکلف بر طرف، من سحر را باطل نمی‌دانم!

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.