غزل شمارهٔ ۱۱۵
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
به تنگ همچو شرر از بقای خویشتنم
۲
تمام چشم ز شوق فنای خویشتنم
۳
ره گریز نبسته است هیچ کس بر من
۴
اسیر بند گران وفای خویشتنم
۵
چرا ز غیر شکایت کنم، که همچو حباب
۶
همیشه خانه خراب هوای خویشتنم
۷
سفینه در عرق شرم من توان انداخت
۸
ز بس که منفعل از کردههای خویشتنم
۹
ز دستگیری مردم بریدهام پیوند
۱۰
امیدوار به دست دعای خویشتنم
۱۱
ز بند خصم به تدبیر میتوان جستن
۱۲
مرا چه چاره، که زنجیر پای خویشتنم
۱۳
به اعتبار جهان نیست قدر من صائب
۱۴
عزیز مصر وجود از نوای خویشتنم