غزل شمارهٔ ۱۲۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ما هوش خود با بادهٔ گلرنگ دادهایم
۲
گردن چو شیشه بر خط ساغر نهادهایم
۳
بر روی دست باد مرادست سیر ما
۴
چون موج تا عنان به کف بحر دادهایم
۵
یک عمر همچو غنچه درین بوستانسرا
۶
خون خوردهایم تا گره دل گشادهایم
۷
از زندگی است یک دو نفس در بساط ما
۸
چون صبح ما ز روز ازل پیر زادهایم
۹
بر هیچ خاطری ننشسته است گرد ما
۱۰
افتاده نیست خاک، اگر ما فتادهایم
۱۱
چون طفل نیسوار به میدان اختیار
۱۲
در چشم خود سوار، ولیکن پیادهایم
۱۳
گوهر نمیفتد ز بهار از فتادگی
۱۴
سهل است اگر به خاک دو روزی فتادهایم
۱۵
صائب بود ازان لب میگون خمار ما
۱۶
بیدرد را خیال که مخمور بادهایم