غزل شمارهٔ ۱۷۲
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ای شمع طور از آتش حسنت زبانهای
۲
عالم به دور زلف تو زنجیر خانهای
۳
شد سبز و خوشه کرد و به خرمن کشید رخت
۴
زین بیشتر چگونه کند سعی، دانهای؟
۵
از هر ستاره، چشم بدی در کمین ماست
۶
با صد هزار تیر چه سازد نشانهای؟
۷
چون باد صبح، رزق من از بوی گل بود
۸
مرغ قفس نیم که بسازم به دانهای
۹
ناف مرا به نغمهٔ عشرت بریدهاند
۱۰
چون نی نمیزنم نفس بیترانهای
۱۱
صائب فسردهایم، بیا در میان فکن
۱۲
از قول مولوی غزل عاشقانهای