زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
محتشم کاشانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۴۰۶

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
در بزم چون به کین تو غالب گمان شدم
۲
جان در میان نهادم و خود برکران شدم
۳
پاس درون قرار به نامحرمان چو یافت
۴
من محفل تو را ز برون پاسبان شدم
۵
دیدم که دیدن رخت از دور بهتر است
۶
صحبت گذاشتم ز تماشائیان شدم
۷
این شد ز خوان وصل نصیبم که بی‌نصیب
۸
از التفات ظاهر و لطف نهان شدم
۹
بر رویم آستین چو فشانید در درون
۱۰
دم ساز در برون به سگ آستان شدم
۱۱
عمرت در از باد برون آن چه میتوان
۱۲
لیکن که من ز پند تو کوته زبان شدم
۱۳
چون محتشم اگرچه به صدخواری از درت
۱۴
هرگز نمی‌شدم به کنار این زمان شدم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.