غزل شمارهٔ ۵۱۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
زآب دو دیده گل کنم خاک در سرای او
۲
تا نشود ز آه من محو نشان پای او
۳
روی به خاکپای او شب به خیال میهنم
۴
دست رسی دگر مرا نیست به خاکپای او
۵
گشت به تلخاکیم لیک خوشم که در جهان
۶
کس نکشید همچو من آرزوی جفای او
۷
آن که ز پای تا به سر گشته بلای جان من
۸
دور مباد یه نفس از سر من بلای او
۹
نقش سم سمند او هر که نشان دهد بمن
۱۰
گر همه خاک ره بو چشم من است جای او
۱۱
گرچه ز فقر دمبدم گشت زیاد محتش
۱۲
محتشمم لقب نشد تا نشدم گدای او
