زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
محتشم کاشانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۵۱۴

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
حرف در مجلس نگویم جز به هم زانوی او
۲
تا به چشمی سوی او بینم به چشمی سوی او
۳
میشود صد نکته‌ام خاطر نشان تا میشود
۴
نیم جنبشها تمام از گوشهٔ ابروی او
۵
زان شکارافکن همینم بس که مخصوص منست
۶
لذت زخم نهانی خوردن از آهوی او
۷
چاک دلها محض حرفی بود تا روزی که کرد
۸
سر ز جیب ناز بیرون نرگس جادوی او
۹
زخم تیر عشق بر ما بود تهمت تا فکند
۱۰
گردش دوران کمان حسن بر بازوی او
۱۱
بی‌محابا غوطه در دریای آتش خوردن است
۱۲
بی‌حذر برقع کشیدن ز آفتاب روی او
۱۳
دل ز پهلویش برون خواهد فتاد از اضطراب
۱۴
تن که از ترتیب بزم افتاده در پهلوی او
۱۵
نکهتش در جنبش آرد خفتگان خاک را
۱۶
چون فشاند با دگرد از موی عنبر بوی او
۱۷
گرد آن منظر بگردان یک رهم ای سیل اشک
۱۸
کشته چون بیرون بری یکباره‌ام از کوی او
۱۹
در جنونم آن چه می‌بایست واقع شد کنون
۲۰
بخت می‌باید که زنجیر آرد از گیسوی او
۲۱
محتشم کز دشت و وادی رو به شهر آورد کیست
۲۲
شیر دل دیوانه‌ای زنجیر خواه از موی او

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.