زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
محتشم کاشانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۵۱۵

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
یارب آن مه را که خواهم زد قضا در کوی او
۲
آن قدر ذوق تماشا ده که بینم روی او
۳
در قیامت کز زمین خیزند سربازان عشق
۴
صد قیامت بیش خیزد از زمین کوی او
۵
فتنه‌ها برپا کند کز پا نشنید روز حشر
۶
در میان خلق محشر چشم عاشق جوی او
۷
چین ابرویش ز درگه بیشتر نگذاردم
۸
شاه حسنش را همانا حاجبست ابروی او
۹
می‌شود نسرینش از خشم نهانی ارغوان
۱۰
تا دگر بهر که آتش می‌فروزد خوی او
۱۱
زخم ما ممتاز کی گردد اگر تیرش کند
۱۲
رخنه در هر دل به قدر قوت بازوی او
۱۳
ساکنان خلد بر اهل زمین حسرت برند
۱۴
گر برد باد زمین پیما به جنت بوی او
۱۵
نرگس حاضرجوابش می‌دهد در ره جواب
۱۶
قاصدی را کز اشارت می‌فرستم سوی او
۱۷
گوش سازد محتشم چشم اشارت فهم را
۱۸
لب به جنبش چون درآرد چشم مضمون گوی او

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.