غزل شمارهٔ ۵۴۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
دی باز جرعه نوش ز جام که بودهای
۲
صد کام تلخ کرده به کام که بودهای
۳
آنجا که بود بهر تو در خاک دامها
۴
دام که پاره کرده ورام که بودهای
۵
آنجا که جستهاند تو را چون هلال عید
۶
به رقع گشودهٔ ماه تمام که بودهای
۷
سرگرمیت چو برده به کسب هوا برون
۸
خورشیدوار بر در و بام که بودهای
۹
ای صد هزار صید دل آزاد کردهات
۱۰
خود صیدوار بسته دام که بودهای
۱۱
شب عارفانه ساقی بزم که گشتهای
۱۲
تا روز جرعه نوش ز جام که بودهای
۱۳
در حالت شکفتگی از رغم محتشم
۱۴
حالت طلب ز طرز کلام که بودهای
