Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
سیف فرغانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۱۱۱

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ای لب لعل تو را بنده بجان شیرینی
۲
لب نگویم که شکر نیست بدان شیرینی
۳
نام لعل لب جان بخش تو اندر سخنم
۴
همچنان است که در آب روان شیرینی
۵
لب نانی که به آب دهنت گردد تر
۶
شهد دریوزه کند ز آن لب نان شیرینی
۷
بوسه‌ای داد لبت، قصد دگر کردم، گفت
۸
کین یکی بس بود از بهر دهان شیرینی
۹
ز آن به وصف تو زبانم چو لبت شیرین شد
۱۰
که بلیسیدم از آن لب به زبان شیرینی
۱۱
ز آن لب ای دوست به صد جان ندهی یک بوسه
۱۲
شکر ارزان کن و مفروش گران شیرینی
۱۳
چون لبت بر شکر و قند بخندد گویند
۱۴
بس کن از خنده که بگرفت جهان شیرینی
۱۵
خوش در آمیخته‌ای با همگان، و این سهل است
۱۶
که خوش‌آمیز بود با همگان شیرینی
۱۷
تلخی عیشم از این است و نمی‌یارم گفت
۱۸
که تو با من ترش و با دگران شیرینی
۱۹
بنده در وصف تو بسیار سخنها گفتی
۲۰
اگر از آب نرفتی به زبان شیرینی
۲۱
سخن هر کس امروز نشانی دارد
۲۲
زادهٔ طبع مرا هست نشان شیرینی
۲۳
شعر من کهنه نگردد به مرور ایام
۲۴
که تغیر نپذیرد به زمان شیرینی
۲۵
بعد ازین هر که چو من خوان سخن آراید
۲۶
گو ازین شعر بنه بر سر خوان شیرینی
۲۷
سیف فرغانی از آن خسرو ملک سخنی
۲۸
با چنین طبع که فرهاد چنان شیرینی

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.