Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
فروغی بسطامی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۱۵۲

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
دل به ابروی تو ای تازه جوان باید داد
۲
بوسه بر تیغ تو باید زد و جان باید داد
۳
شمه‌ای از خط سبز تو بیان باید کرد
۴
گوشمالی به همه سبزخطان باید داد
۵
یا نباید خم ابروی تو شمشیر کشد
۶
یا به یاران همه سر خط امان باید داد
۷
به هوای دهنت نقد روان باید باخت
۸
در بهای سخنت جان جهان باید داد
۹
چشم بیمار تو با زلف پریشان می‌گفت
۱۰
که به آشفته دلان تاب و توان باید داد
۱۱
خون مردم همه گر چشم تو ریزد شاید
۱۲
در کف مرد چرا تیر و کمان باید داد
۱۳
گر نمودم به همه روی تو را معذورم
۱۴
قبله را بر همهٔ خلق نشان باید داد
۱۵
به زیان کاری عشاق اگر خرسندی
۱۶
هر چه دارند سراسر به زیان باید داد
۱۷
پنجه در چنبر آن زلف دوتا باید زد
۱۸
تکیه بر حلقهٔ آن موی‌میان باید داد
۱۹
همه جا دیده بدان چاه ذقن باید دوخت
۲۰
همه دم بوسه بر آن کنج دهان باید داد
۲۱
آخر ای ساقی گل‌چهره فروغی را چند
۲۲
می ز خون مژه و لعل بتان باید داد

دانش و پژوهش این شعر

نیازمند بازبینی
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۲ نیازمند تصمیم۲ موجودیت مرتبط

پیش‌نویس‌ها و پیشنهادها

هنوز واقعیت تأییدشده نیستند
پیشنهادیبه‌کارگیری نماد

می و جام

به‌کارگیری نماد ← می و جام

Matched curated alias: می; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira
پیشنهادیشامل شخصیت

صوفی

شامل شخصیت ← صوفی

Matched curated alias: صوفی; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira