Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
عبید زاکانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۷۲

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
بی‌یار دل شکسته و دور از دیار خویش
۲
درمانده‌ایم عاجز و حیران به کار خویش
۳
از روزگار هیچ مرادی نیافتیم
۴
آزرده‌ایم لاجرم از روزگار خویش
۵
نه کار دل به کام و نه دلدار سازگار
۶
خونین دلم ز طالع ناسازگار خویش
۷
یکدم قرار نیست دلم را ز تاب عشق
۸
در آتشم ز دست دل بی‌قرار خویش
۹
از بهر آنکه میزند آبی بر آتشم
۱۰
منت پذیرم از مژهٔ سیل‌بار خویش
۱۱
دیوانه دل به عشق سپارد عبیدوار
۱۲
عاقل به دست دل ندهد اختیار خویش

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.