غزل شمارهٔ ۷۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
حال خود بس تباه میبینم
۲
نامهٔ دل سیاه میبینم
۳
یوسف روح را ز شومی نفس
۴
مانده در قعر چاه میبینم
۵
خط طومار عمر میخوانم
۶
همه واحسرتاه میبینم
۷
در دل بیقرار مینگرم
۸
ناله و سوز و آه میبینم
۹
ره دراز است و دور من خود را
۱۰
همه بیزاد راه میبینم
۱۱
پایمردی که دست او گیرد
۱۲
محض لطف اله میبینم
۱۳
عذر خواه عبید بیچاره
۱۴
کرم پادشاه میبینم