عطار · هیلاج نامه

در کشف اسرار حق عزو جل

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
هر آن نقشی که بنموده است جانان
۲
یقین میدان که آن بوده است جانان
۳
نمود بود او بسیار پیداست
۴
ولی اصلش کنون بردار پیداست
۵
نباشد پخته آنکو جان نبازد
۶
بجان و جسم اندر عشق نازد
۷
وصال عاشقان در قیل گشته است
۸
از آن منصور از سر برنگشته است
۹
چو مکشوفست او را ذات اعیان
۱۰
دمادم میکند تقریر و برهان
۱۱
چو با گنجست این دم در حقیقت
۱۲
طلسم بود بشکست و طبیعت
۱۳
طبیعت هر زمانم پایدار است
۱۴
اگرچه در حقیقت بیقرار است
۱۵
ولیکن شیخ یک چیز است از اسرار
۱۶
که میگویم دمادم من ز گفتار
۱۷
حقیقت شیخ منصور است آن گنج
۱۸
تو او را دان درینجا گاه بیرنج
۱۹
به معنی لیک صورت آنچه بینی
۲۰
چنین آمد که مرد راز بینی
۲۱
چو جانان روی در پرده نموده است
۲۲
دگر این پرده از رخ برگشوده است
۲۳
گشوده این زمان پرده ز رخسار
۲۴
جمال خویشتن را کرده اظهار
۲۵
جمالش با جلال اینجا نموده است
۲۶
دگر این پرده از رخ برگشوده است
۲۷
جمالش با جلال اینجا نموده است
۲۸
مر او را جزو و کلی در سجود است
۲۹
بت خود اول اینجا دوست میداشت
۳۰
به آخر از میانه باز برداشت
۳۱
بت خود خورد کرد اینجا بزاری
۳۲
که در اسلام دارد پایداری
۳۳
چو دین عاشقان شد ظاهر او
۳۴
که میداند در اینجا که سر او
۳۵
درین ره هر که او صاحب قدم نیست
۳۶
حقیقت لایق شاه و حرم نیست
۳۷
دلی کز ملک معنی باخبر شد
۳۸
نمودار حقیقت یکنظر شد
۳۹
دلی کاینجا خبر از جان جان یافت
۴۰
اناالحق اندر هر زبان یافت
۴۱
دلی کز عشق برخوردار آمد
۴۲
که دید او حقیقت یار آمد
۴۳
دلی باید که این خرقه بسوزد
۴۴
دگر هر خرقهٔ از نو بدوزد
۴۵
بعقل این سر کجا داند که چونست
۴۶
از آن کین سر ز عقل کل برونست
۴۷
هزاران جان درین حیرت برآمد
۴۸
که تامر و اصلی زین ره برآمد
۴۹
بزرگی باید اینجا گاه بردار
۵۰
چو من تا از عیان گردد خبردار
۵۱
تغافل غافل این معنی نداند
۵۲
حقیقت اندرین معنی بماند
۵۳
مگر آنکس که واصل شددرین راه
۵۴
ازین یک نکته آنگه گشت آگاه
۵۵
حقیقت صورت اینجا خرقهٔ دان
۵۶
که عقل آن دوخت بهر کسوت جان
۵۷
ز بهر جان مرین خرقه که کرده است
۵۸
کسی ره سوی این پرده نبرده است
۵۹
اگر بیشک خداوندش تودانی
۶۰
نماید مر ترا سرّ نهانی
۶۱
بخواهد سوخت این خرقه بر آتش
۶۲
حقیقت اندر اینجا یار سرکش
۶۳
حقیقت شیخ اینجا خرقه خونست
۶۴
که اینجا گه حقیقت پر ز خونست
۶۵
بخون آلوده کردم خرقه اینجا
۶۶
خداوند است خرقه کرد پیدا
۶۷
بخون آلوده کردم خرقهٔ خویش
۶۸
جهانی دور کردم از بر خویش
۶۹
بخون آلوده کردم تا به بینی
۷۰
درین عین الیقینم گر به بینی
۷۱
به اول شیخ این خرقه بسوزم
۷۲
در آخر خرقهٔ دیگر بدوزم
۷۳
بسوزم خرقهٔ دیگر ز اسرار
۷۴
چو گردم اندر اینجا ناپدیدار
۷۵
گمان اینجا مبر ای شیخ عالم
۷۶
که ما اسرار خود دانیم دمدم
۷۷
گمان گر مسپری در پردهٔ راز
۷۸
چو ما زین خرقه اندر عشق درباز
۷۹
در اینجا خرقهٔ عاشق عیان است
۸۰
ولی این سر در اینجا گه عیانست
۸۱
چو من زین خرقه گل آیم به بیرون
۸۲
بپوشم خرقهٔ زینهفت گردون
۸۳
مرا این هفت گردون خرقه باشد
۸۴
ازین رازم عیان گه گاه باشد
۸۵
که همچون من شود در آخر کار
۸۶
حقیقت خرقه بیند هفت پرگار
۸۷
بدان قانع مباش ای سالک اینجا
۸۸
چو گردی عاقبت مر هالک اینجا
۸۹
نمودی باشد این گه میبدانی
۹۰
که در یکی بمانی در نهانی
۹۱
همه یکی شود آن لحظه در دید
۹۲
بپوشی خرقهٔ در عین توحید
۹۳
همه یکی شود اندر بر یار
۹۴
تو باشی در همه اشیا پدیدار
۹۵
وصال آن لحظه باشد در حقیقت
۹۶
که یکسان گردد این دید طبیعت
۹۷
حقیقت بیشکی آخر چنین است
۹۸
محقق را یقین ظاهر چنین است
۹۹
که جان و جسم اندر راه جانان
۱۰۰
یکی خواهد به آخر بی چه وسان
۱۰۱
که خواهد شد در اینجا جسم اینجا
۱۰۲
عیان بوده حقیقت اسم اینجا
۱۰۳
میامرزاد یزدانش بعقبی
۱۰۴
که گوید فلسفی این شیوه معنی
۱۰۵
ز جای دیگر است این شیوه اسرار
۱۰۶
ندارد فلسفی با این سخن کار
۱۰۷
حقیقت فلسفی ای شیخ عالم
۱۰۸
نیارد زد ار این معنی دمادم
۱۰۹
حقیقت فلسفی ای شیخ اینجا
۱۱۰
حقیقت مینداند نیست بینا
۱۱۱
دل او اندر این معنی نباشد
۱۱۲
ورا دائم به جز دعوی نباشد
۱۱۳
هر آن دعوی که بیمعنی بود آن
۱۱۴
کجا پیدا نماید سر جانان
۱۱۵
حقیقت علم هر چیزی که دانم
۱۱۶
ترا اینجا حقیقت میشمارم
۱۱۷
من اندر فلسفه در آخر کار
۱۱۸
بمانم مدتی در وی گرفتار
۱۱۹
حقیقت صورتی بر هیچ بد آن
۱۲۰
چو دیدم من در آخر هیچ بُد آن
۱۲۱
حقیقت دین زردشتی ندارم
۱۲۲
از آن در دین احمد پایدارم
۱۲۳
حقیقت دین زردشتست این سر
۱۲۴
که بیمعنی است این کرده بظاهر
۱۲۵
همه در حکمت صورت عیان است
۱۲۶
نمیداند که چیزی میندانست
۱۲۷
بمعنی و بصورت سرّ قرآن
۱۲۸
حقیقت غالب است اینجا تو میدان
۱۲۹
هر آن چیزی که بنیادی ندارد
۱۳۰
مخوان آن را که آن یادی ندارد
۱۳۱
چو قرآن رهبر آمد اندرین راه
۱۳۲
ز قرآن گشتم اینجا شیخ آگاه
۱۳۳
چو قرآن رهبر آمد رهنمودم
۱۳۴
ز دید خویش دید شه نمودم
۱۳۵
چو قرآن رهبر آمد تا بمنزل
۱۳۶
رسانیدم شدم ای شیخ واصل
۱۳۷
چو قرآن رهبر است اینجا حقیقت
۱۳۸
یقین قرآن بخوان بین دید دیدت
۱۳۹
چو قرآنست گفتار الهی
۱۴۰
مرو اندر پی لهو و مناهی
۱۴۱
چو قرآنست اسرار دو عالم
۱۴۲
یقین زو مینگر سرّ دمادم
۱۴۳
چو قرآنست یکی ذات اینجا
۱۴۴
تو جانان بین ز هر آیات اینجا
۱۴۵
چو قرآنست اینجا بیچه و چون
۱۴۶
نموده ذات خود از هفت گردون
۱۴۷
بجز قرآن مدان شیخا تو رهبر
۱۴۸
بدان اسرار قرآن را تو برخور
۱۴۹
بجز قرآن مدان تو پیشوایت
۱۵۰
که بنماید ترا اینجا لقایت
۱۵۱
بجز قرآن مدان ذات خداوند
۱۵۲
بخوان تا دل برون آید ازین بند
۱۵۳
بجز قرآن نداند هیچ منصور
۱۵۴
که مکشوفست ازو نور علی نور
۱۵۵
نداند سرّ قرآن غافل اینجا
۱۵۶
مگر اسرار دان واصل اینجا
۱۵۷
حقیقت هست قرآن ذات الله
۱۵۸
بخوان گرمرد راهی قل هوالله
۱۵۹
دو عالم ذات قرآنست بیشک
۱۶۰
در او دیدار جانانست بیشک
۱۶۱
زقرآن گر شوی اینجا خبردار
۱۶۲
ترا آن ذات کل آید پدیدار
۱۶۳
ز قرآن گر شود آگاه اینجا
۱۶۴
تو جانان بین زهر آیات اینجا
۱۶۵
حقیقت هست قرآن ذات الله
۱۶۶
بخوان گر مرد راهی قل هوالله
۱۶۷
ز قرآن گر شوی آگاه اینجا
۱۶۸
تو جانان بین ز هر آیات اینجا
۱۶۹
چو قرآنست اینجا بیچه و چون
۱۷۰
نمود ذات خود از هفت گردون
۱۷۱
ز قرآن گر شوی آگاه تحقیق
۱۷۲
ترا قرآن نماید راه توفیق
۱۷۳
ز قرآن گرد واصل تا بدانی
۱۷۴
که قرآنست اسرار نهانی
۱۷۵
ز قرآن جان و دل تابنده گردان
۱۷۶
تن پژمرده خود زنده گردان
۱۷۷
ز قرآن وصل جو ای سالک اینجا
۱۷۸
که تا بیشک نگردی هالک اینجا
۱۷۹
ز قرآن وصل جو ای شاه دلدار
۱۸۰
که از قرآن بیابی عین دلدار
۱۸۱
عیان در سرّ قرآنست تحقیق
۱۸۲
همه مردان ره کردند تصدیق
۱۸۳
عیان در سرّ قرآنست دریاب
۱۸۴
خبرها میدهد از وی خبریاب
۱۸۵
ز نور سرّ قرآن آفرینش
۱۸۶
پر از خورشید و بر در عین بینش
۱۸۷
ولا رطب ولایابس که خوانی
۱۸۸
ازاین معنی بگو شیخا چه دانی
۱۸۹
ولا رطب ولایابس عیانست
۱۹۰
مر این اسرارها باواصلانست
۱۹۱
زهی قرآن که همتائی ندارد
۱۹۲
حقیقت بود جز یکتا ندارد
۱۹۳
زهی قرآن که دانی در حقیقت
۱۹۴
نموده راز جانان در شریعت
۱۹۵
حقیقت ذات قرآن کس ندانست
۱۹۶
که سر او زنامحرم نهان است
۱۹۷
نموده ذات جانانست قرآن
۱۹۸
ابی صوت و ابی حرفست قرآن
۱۹۹
ابی صوت و ابی حرفست دیدار
۲۰۰
در او بیند حقیقت صاحب اسرار
۲۰۱
حقیقت شیخ قرآن ذات الله
۲۰۲
صفات پاک او در قل هوالله
۲۰۳
بخوان گر صاحب راز الستی
۲۰۴
حقیقت راز هشیاری و مستی
۲۰۵
اگر ره بردهٔ در ذات اینجا
۲۰۶
هوالله دان تو در آیات اینجا
۲۰۷
حقیقت در هوالله هو ببین باز
۲۰۸
گرفته نفحه در انجام و آغاز
۲۰۹
هوالله است اینجادید عشاق
۲۱۰
اناالحق بعد از آن توحید عشاق

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.