در حقایق و توحید کل فرماید
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
بجز هو نیست چیزی در حقیقت
۲
که هو آمد یقین ذات شریعت
۳
همه جان در نمود ذات آمد
۴
عیان جمله در ذرات آمد
۵
اگر قرآن نبودی رهبر اینجا
۶
که بگشادی مرا بیشک در اینجا
۷
اگر قرآن نبودی جان نبودی
۸
حقیقت بیشکی دو جهان نبودی
۹
منور شد جهان جان ز قرآن
۱۰
معاینه نگر جانان ز قرآن
۱۱
منور شد دل از زنگ طبیعت
۱۲
چو قرآن یافت دیدار شریعت
۱۳
ز قرآن هرچه گوئی ذات آنست
۱۴
که در قرآن یقین عین عیانست
۱۵
عیان خواهی ز قرآن یاب اینجا
۱۶
ز قرآن یاب فتح الباب اینجا
۱۷
عیان جوئی ز قرآن جوی آخر
۱۸
که اسرارت کند اینجای ظاهر
۱۹
دلی گر بود قرآن باخبر نیست
۲۰
مر او را راه از این منزل بدر نیست
۲۱
دوای درد عشاقست قرآن
۲۲
چو ذات کل یقین طاق است قرآن
۲۳
حقیقت شیخ گنج ذات اینست
۲۴
که قرآن بیشکی عین الیقین است
۲۵
اگر از وصل من خواهی دراینجا
۲۶
که قرآن کرد جان را واصل اینجا
۲۷
ز قرآن با خبر شو ای دل ریش
۲۸
بجز قرآن دگر چیزی نیندیش
۲۹
ز قرآن باخبر شو ای دل اینجا
۳۰
که قرآن کرد جان را واصل اینجا
۳۱
ز قرآن باخبر شو تا بیابی
۳۲
که وصل خویشتن یکتا بیابی
۳۳
اگر در وصل قرآن بوی بردی
۳۴
چو منصور از حقیقت گوی بردی
۳۵
اگر از وصل قرآنی خبردار
۳۶
حقیقت خیربین بگذر ز اشرار
۳۷
چو نیک و بد همه زین شه پدید است
۳۸
از آن منصور در وی ره بدید است
۳۹
همه سری که در عین کتاب است
۴۰
از آن منصور در وی بیحجابست
۴۱
دل پاکیزه باید کین بخواند
۴۲
حقیقت سر جانان باز داند
۴۳
دل پر گوهر معنی است ما را
۴۴
ز قرآن دیدن مولی است ما را
۴۵
حقیقت شیخ با قرآن مرا راز
۴۶
بود زانم در این عالم سرافراز
۴۷
مرا وصلست در قرآن پدیدار
۴۸
ز قرآنم شده جانان پدیدار
۴۹
مرا وصلست از قرآن حقیقت
۵۰
دم از قرآن زدم اندر شریعت
۵۱
ز اول تا به آخر راز جانان
۵۲
حقیقت راز تو گفتم ز قرآن
۵۳
دمی از سرّ قرآن گرد آگاه
۵۴
حقیقت قل هوالله است آن شاه
۵۵
محمد بیشکی قرآن در اینجا
۵۶
نمود شرع کرد آن شاه دانا
۵۷
تو اسرار محمد شیخ دیدی
۵۸
اگر او یافتی در کل رسیدی
۵۹
هزاران همچو منصور است بردار
۶۰
بقول شرع این شاه جهاندار
۶۱
جهان جان ما نور حضور است
۶۲
که احمد بیشکی ذاتست و نور است
۶۳
ره دعوت که کرد اینجا یقین او
۶۴
ز قرآن کرد و آمد پیش بین او
۶۵
نگفت او سر خود با هیچکس باز
۶۶
از آن آمد ازین اعیان سرافراز
۶۷
دگر چون او نیاید سوی دنیا
۶۸
همه مقصود بد در کوی دنیا
۶۹
چو مقصود آفرینش مصطفایست
۷۰
یقین منصور او را رهنمایست
۷۱
مرا مقصود اینجا بود احمد
۷۲
ازو گشتیم منصور و مؤید
۷۳
حقیقت یا رسول الله بردار
۷۴
ز اسرار توام اینجا خبردار
۷۵
خبرداری ز نور آفرینش
۷۶
توئی در آفرینش نور بینش
۷۷
خبرداری ز درد دین حقیقت
۷۸
که کردستیم بردار طریقت
۷۹
مرا بردار شرع تو یقین شد
۸۰
دل وجانم ز ذاتم پیش بین شد
۸۱
مرا بردار شرع تست دیدار
۸۲
بجان و دل شدم ذاتت خریدار
۸۳
در این بازار تو ای شاه عالم
۸۴
دم تو میزنم ظاهر درین دم
۸۵
تو میدانی که به از دیگران من
۸۶
یقین اسرار تست اینجای روشن
۸۷
مرا ای اول و آخر همه تو
۸۸
حقیقت باطن و ظاهر همه تو
۸۹
توئی مقصود ما اینجا طفیل است
۹۰
هزاران به ز من در کوی خیل است
۹۱
همه اینجاترا جویند وخواهند
۹۲
کسانی کاندرین دار فنایند
۹۳
که ایشان برده ره در قربت تو
۹۴
رسیده در نمود حضرت تو
۹۵
ترا زیبد که شاه جمله آئی
۹۶
که هم ذاتی و دیدار خدائی
۹۷
ترا زیبد که اندر گوی عالم
۹۸
زنی از من برانی در یقین دم
۹۹
ترا زیبد که جمله یار بینی
۱۰۰
که اینجا دیده و دیدار بینی
۱۰۱
ترا زیبد که سرّ کل بدانی
۱۰۲
تو خود بودی یقین خود را بدانی
۱۰۳
ترا زیبد که سرّ کل نمودی
۱۰۴
در معنی بصورت برگشودی
۱۰۵
ترا زیبد که شاه انبیائی
۱۰۶
حقیقت شاه بیچون و چرائی
۱۰۷
ترا زیبد که اندر دار منصور
۱۰۸
نمائی جمله ذرات منصور
۱۰۹
ره دید او گردانیش واصل
۱۱۰
کنی مقصود او در عشق حاصل
۱۱۱
چه گویم برتر از آنی که گویند
۱۱۲
که در میدان تو مانند گویند
۱۱۳
درین میدان شرعت همچو گوئی
۱۱۴
شدم گردان ز دستم هایهوئی
۱۱۵
درین میدان تو گردان شدستم
۱۱۶
درین اسرار تو حیران شدستم
۱۱۷
چنان حیران حکم شرعم ای یار
۱۱۸
که میبینم وجود خویش بردار
۱۱۹
مرا این پرده از رخ بازکردی
۱۲۰
مرا اینجا تو صاحب راز کردی
۱۲۱
مرا کردی در اینجا صاحب راز
۱۲۲
بتو مینازم اینجا ای سرافراز
۱۲۳
سرافرازی من از تست ای شاه
۱۲۴
که از دید توام ای شاه آگاه
۱۲۵
چنان از تو شدم آگه بآخر
۱۲۶
که میبینم ترا از جمله ظاهر
۱۲۷
چنان آگه شدم در آخر کار
۱۲۸
که میبینم ترا من سرّ اسرار
۱۲۹
زهی بنموده رخ در لاوالا
۱۳۰
ترا جان در حقیقت ذات یکتا
۱۳۱
چو میدانی چگویم شاه و سرور
۱۳۲
همه ذرات و تو هستی یقین خور
۱۳۳
تو میدانی چه گویم از دل و جان
۱۳۴
که هستم جان و دل خاک رهت هان
۱۳۵
که وصل تست در جانم هویدا
۱۳۶
حقیقت در یکی زانم هویدا
۱۳۷
هویدا بود من بود تو آمد
۱۳۸
زیان من همه سود توآمد
۱۳۹
زیان و سود چبود جان عشاق
۱۴۰
فدای خاکپای تست ای طاق
۱۴۱
یگانه در جهان جز تو کسی نیست
۱۴۲
جهان نزد تو جانان جز خسی نیست
۱۴۳
همه بهر تو پیدا کرد بیچون
۱۴۴
در آن منزل سرای هفت گردون
۱۴۵
غلام و چاکر تست این یگانه
۱۴۶
یقین خورشید از آن دارد زبانه
۱۴۷
مه از شرم رخت بگداخت اینجا
۱۴۸
برتیرت سپرانداخت اینجا
۱۴۹
تو از نوری و ذاتی در حقیقت
۱۵۰
سپهسالار دینی و شریعت
۱۵۱
همه اشیاء بتو گشته منور
۱۵۲
چه تحت و فوق چه افلاک و اختر
۱۵۳
زمین با قدر تودر عین دیدار
۱۵۴
حقیقت یافته درخویش اسرار
۱۵۵
فلک از نورتو روشن شد ای دوست
۱۵۶
جهان تابنده گلشن شد ای دوست
۱۵۷
اگر تو پیشوائی برتمامت
۱۵۸
تو خواهی بود هم شاه قیامت
۱۵۹
همه در سایهٔ تو در پناهست
۱۶۰
که خواهی این گدایان را ز شاهست
۱۶۱
گدای خرمنت منصور آمد
۱۶۲
از آن در حضرتت منصور آمد
۱۶۳
بجز تو کس نداند تا بمحشر
۱۶۴
توئی در ذات آدم شاه و سرور
۱۶۵
ره ذرات من بنمای با خویش
۱۶۶
حجاب جمله شان بردار از پیش
۱۶۷
چو ره دادند در عین وصالت
۱۶۸
رسیده یافته عین کمالت
۱۶۹
مگردان دورشان ازخویش جانا
۱۷۰
مکن محروم این درویش جانا
۱۷۱
تو دارم در دو عالم کس ندارم
۱۷۲
بجز تو راه پیش و پس ندارم
۱۷۳
تو دارم زانکه بخشیدی لقایم
۱۷۴
حقیقت درد را کردم دوایم
۱۷۵
تو دارم زانگه بیشک بحر رازی
۱۷۶
از آن از هر دو عالم بینیازی
۱۷۷
ترا دارم که ذاتی در دل و جان
۱۷۸
ترا میبینم ای دیدار خوبان
۱۷۹
سلامت میکنم اینجا سلامت
۱۸۰
که ازتو یافتم عین وصالت
۱۸۱
سلامت میکنم ای برگزیده
۱۸۲
که مثل تو دگر عالم ندیده
۱۸۳
سلامت میکنم ای ماه عشاق
۱۸۴
که درجانی و جان از تست کل طاق
۱۸۵
سلامت میکنم زیرا که جانی
۱۸۶
درون جان تو گفتی من رآنی
۱۸۷
سلامت میکنم زیرا که شاهی
۱۸۸
توداری فرد دیدار الهی
۱۸۹
سلامت میکنم بخشایشی کن
۱۹۰
مرا در جان ودل آرایشی کن
۱۹۱
سلامت میکنم اندر سردار
۱۹۲
مرا اینجایگه ضایع بمگذار
۱۹۳
سلامت میکنم دستم بریده
۱۹۴
ز سرّ تست اینجا آرمیده
۱۹۵
سلامت میکنم تا خود بسوزم
۱۹۶
ز نورت شمع جانم برفروزم
۱۹۷
سلامت میکنم درجزو و در کل
۱۹۸
نباشد حکم ما ای دوست هر ذل
۱۹۹
حقیقت بود منصور حقیقت
۲۰۰
ز سر تا پای او نور حقیقت
۲۰۱
بتو زنده است جانش بر سردار
۲۰۲
تو میگوئی درونش سرّ اسرار
۲۰۳
تو میگوئی هوالله در درونم
۲۰۴
از آن عشاق اینجا رهنمونم
۲۰۵
ترا میبینم اینجا گاه الحق
۲۰۶
که درجان میزنی جانا انالحق
۲۰۷
ترا میبینم اندر جسم و درجان
۲۰۸
که میگوید اناالحق ذات اعیان
۲۰۹
تو ذاتی جملهٔعالم صفاتت
۲۱۰
تمامت گم شده در نور ذاتت
۲۱۱
تو خورشیدی و عالم هست ذرات
۲۱۲
همه فعلاندو تواندر صفت ذات
۲۱۳
چو خود منصور از تو راز دیده
۲۱۴
ترا در دیده خود او باز دیده
۲۱۵
چگویم وصف تو توبیش از آنی
۲۱۶
که خود نعت و ثنای خویش خوانی
۲۱۷
چگویم وصف تو ای سرور کل
۲۱۸
که خود وصف خودی ای سرور کل
۲۱۹
همه هستی من از دیدن تست
۲۲۰
دلم جز تو دو دست از دیگران شست
۲۲۱
توئی نزدیک تو کای راهدیده
۲۲۲
ز خود گفته یقین از خود شنیده
۲۲۳
جهانت در تعجب ماند آخر
۲۲۴
که بیچون آمدی در وی تو ظاهر
۲۲۵
زمین از عزت تو نور دارد
۲۲۶
که از تو این ز جان دستور دارد
۲۲۷
ز نور شرع اندر کل آفاق
۲۲۸
شدم ای جان و دل من در جهان طاق
۲۲۹
ره شرعت سپردستم به تحقیق
۲۳۰
که تا آخر تو بخشیدیم توفیق
۲۳۱
ره شرع تو بسپردم در اینجا
۲۳۲
مرا در شرع خود کردی تو یکتا
۲۳۳
ره شرع تو بسپردم یقین من
۲۳۴
از آنم کردی اینجا پیش بین من
۲۳۵
ره شرع تو بسپردم در این راز
۲۳۶
از آنم کردهٔ اینجا درم باز
۲۳۷
ره شرع تو هر کو کرد جان شد
۲۳۸
چو جان درجملگی صورت عیان شد
۲۳۹
ره تو کردهام تا درگه تو
۲۴۰
منم امروز جانا در ره تو
۲۴۱
تو معشوقی واکنون من چه جویم
۲۴۲
توی محبوب رازت با که گویم
۲۴۳
تو معشوقی و من مسکینم ای دوست
۲۴۴
از آن دارم چنین تمکینم ای دوست
۲۴۵
حبیب خالق بیچون توئی شاه
۲۴۶
که ازحال منی اینجای آگاه
۲۴۷
چو تو اینجایگه کل حاضری باز
۲۴۸
حقیقت درد ودیده ناظری باز
۲۴۹
طفیل تست جسم و جان منصور
۲۵۰
توی پیدائی و پنهان منصور
۲۵۱
طفیل تست این دنیا سراسر
۲۵۲
قیامت با یک انگشتت برابر
۲۵۳
ز قرآنت چنانم من خبردار
۲۵۴
که میگویم هوالله سرّ اسرار
۲۵۵
مرا تا جان بود جان میفشانم
۲۵۶
ز پیدائیت جان زان میفشانم
۲۵۷
تو ای دلدار و در دل راز گوئی
۲۵۸
تو ای نطقم که هر دم بازگوئی
۲۵۹
حدیث عشق تو اندر سر دار
۲۶۰
ابا شیخ کبیرت صاحب اسرار
۲۶۱
جنیدت چاکر و شبلی غلامند
۲۶۲
حقیقت در ره تو ناتمامند
۲۶۳
توقع یا رسول الله دارم
۲۶۴
که ایشانند اینجا گاه یارم
۲۶۵
نظر درحال ایشان کن بتحقیق
۲۶۶
مرایشان را درآنجا بخش توفیق
۲۶۷
حقیت از تو اینجا هر چه هستند
۲۶۸
ز شوق نام تو امروز مستند
۲۶۹
هر آنکو کرد ما را اینچنین خوار
۲۷۰
مر او را بخش اینجاگه خبردار
۲۷۱
مر او را از بقا بخشی کمالش
۲۷۲
نمود خویش بنمائی زوالش
۲۷۳
توی فی الجمله ناظر باکه گویم
۲۷۴
بجز وصل تو اینجاگه چه جویم
۲۷۵
زمین و آسمان اینجا طفیل است
۲۷۶
ملک با آدمی درجنب خیل است
۲۷۷
نیارم مدح تو اینجایگه گفت
۲۷۸
که مدح تو حقیقت پادشه گفت
۲۷۹
وصالم بخش چون من بر سردار
۲۸۰
حقیقت هستم ازوصلت خبردار
۲۸۱
وصالم بخش چون اندر نمودت
۲۸۲
فنا خواهم شد اندر بود بودت
۲۸۳
وصالم بخش با اندر وصالت
۲۸۴
نباشم هیچ جز اندر خیالت
۲۸۵
جمالت گرچه ظاهر می نهبینم
۲۸۶
ولیکن کل نما عین الیقینم
۲۸۷
فنا خواهم شدن اندر ره تو
۲۸۸
یقین از جانم اینجا آگه تو
۲۸۹
حقیقت بهترین و مهترینی
۲۹۰
حقیقت رحمة للعالمینی
۲۹۱
توئی جان و همه همچون طلسم است
۲۹۲
به هر کسوت نموده عین اسم است
۲۹۳
حقیقت در یقین دانم خدایت
۲۹۴
که میبینم به هر چیزی لقایت
۲۹۵
لقایت در همه ظاهر نموده است
۲۹۶
مرا دیدار تو آخر نموده است
۲۹۷
بشرعت مدح گفتم در حقائق
۲۹۸
اگرچه مینیاید اینت لایق