Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
عطار · جوهرالذات

در صفات عناصر فرماید

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
در این عنصر عیانست و نظر کن
۲
نظر بر شیب و دیگر بر زبر کن
۳
در این عنصر حلالست آشکاره
۴
در این صورت وصالست آشکاره
۵
در این عنصر همه دیدار جانست
۶
اگرچه در درون پرده نهانست
۷
در این عنصر ببین تا راز دانی
۸
در این عنصر جمالش باز دانی
۹
در این عنصر چه دیدی جز غم و رنج
۱۰
طلسم است این ولی اندر سر گنج
۱۱
طلسم و گنج هر دو در یکی گم
۱۲
حقیقت گنج مخفی در یکی گم
۱۳
طلسمت بر سر گنج است بنگر
۱۴
حقیقت دیدنت رنج است بنگر
۱۵
ابی رنجی نیابی گنج جانان
۱۶
بکش مر رنج و بنگر گنج جانان
۱۷
یکی گنجست اینجا گر بدانی
۱۸
درونش پر ز دُرهای معانی
۱۹
یکی گنجست اینجا پر جواهر
۲۰
که برواصف شدست این گنج ظاهر
۲۱
اگرچه گنج اینجا باطلسم است
۲۲
حقیقت کنتُ کنزاً عین اسمست
۲۳
ترا این گنج آسان دست دادست
۲۴
اگر اینجا بسوی او بری دست
۲۵
از آنِ تست اینجا گنج اسرار
۲۶
ولی اینجا طلسمت ناپدیدار
۲۷
نمود آن گنج برداری بیکبار
۲۸
حقیقت گنج معنی زود بردار
۲۹
عجائب جوهر و در بیشمارست
۳۰
حقیقت بعد از آن دیدار یارست
۳۱
یکی گنجست انجام و هم آغاز
۳۲
در او پیدا شده انجام و آغاز
۳۳
یکی گنجیست پر درّ الهی
۳۴
گرفته بودش از مه تا بماهی
۳۵
یکی گنجست بیشک بی نهایت
۳۶
که او را نیست اینجا حدّ و غایت
۳۷
یکی گنجیست بر خورشید تابان
۳۸
بیابی گنج را در صورت جان
۳۹
حقیقت گنج عشاقست اینجا
۴۰
کسی کو عین مشتاقست اینجا
۴۱
کسی کان راز اوّل او شنودست
۴۲
دَرِ این گنج را او برگشودست
۴۳
دَرِ این گنج اگر بگشائی اینجا
۴۴
همه کس گنج را بنمائی اینجا
۴۵
دَرِ این گنج بنمائی حقیقت
۴۶
که گردی پاک از این عین طبیعت
۴۷
دَرِ این گنج مر کو برگشودست
۴۸
چو منصور از حقیقت رخ نمودست
۴۹
دَرِ این گنج او بگشاد اینجا
۵۰
از آنجا جوهری بنهاد اینجا
۵۱
دَرِ این گنج بگشاد و بیان کرد
۵۲
یکی جوهر در اینجاگه عیان کرد
۵۳
دَرِ این گنج اگر نه او گشودی
۵۴
کسی را کی خبر زان راز بودی
۵۵
دَرِ این گنج بگشاد و خبر کرد
۵۶
همه عشاق را او یک نظر کرد
۵۷
برافشاند آن همه دُرهای اسرار
۵۸
پس آنگه شد ز صورت ناپدیدار
۵۹
برافشاند آن درو آنگه نهان شد
۶۰
حقیقت برتر ازکون و مکان شد
۶۱
برافشاند آن همه جوهر بیکبار
۶۲
که او بُد مرمتاع خود خریدار
۶۳
چگونه برگشاد این چادر گنج
۶۴
اگرچه برده بُد او سالها رنج
۶۵
چنان بگشاد او راز معانی
۶۶
که سر را برد پی او از نهانی
۶۷
طلسمی دید صورت آشکاره
۶۸
نهاده بر سر گنج او نظاره
۶۹
درون گنج صورت چون طلسمی
۷۰
ز گنج اینجا نموده دید اسمی
۷۱
درون گنج را کرد او نگاهی
۷۲
حقیقت برده در دزدیده راهی
۷۳
چو ره دزدیده بُد دزدیده ره برد
۷۴
در اینجاگوی از میدان ره برد
۷۵
چنان شد در درون گنج مخزن
۷۶
که شد اسرار بر وی جمله روشن
۷۷
چو روشن شد بر او سرّ نهانی
۷۸
گشادش بس در گنج معانی
۷۹
چو گنج خویش دید او خود نهاده
۸۰
بدش هم خویش کرد آنگه گشاده
۸۱
حقیقت گنج او بنهاده اینجا
۸۲
ولی از دیدنش آزاده اینجا
۸۳
بدو چندان ز عین عشقبازی
۸۴
که نزدش عین دریای مجازی
۸۵
نمیپرداخت دیگر در سوی گنج
۸۶
فتاده سالک آسا در غم و رنج
۸۷
سلوک اوّلش بد راز دیده
۸۸
ریاضت در میانه باز دیده
۸۹
ریاضت را در آنجا گه کشید او
۹۰
که تا آخر حقیقت باز دید او
۹۱
ریاضت سالها در خلوت دل
۹۲
کشید و برگشادش راز مشکل
۹۳
ریاضت سالها در خلوت جان
۹۴
کشید و باز دید او روی جانان
۹۵
ریاضت یافت تا آخر سعادت
۹۶
عیانش شد در آن عین ریاضت
۹۷
ریاضت یافت تا خود در یکی دید
۹۸
ریاضت گنج معنی بیشکی دید
۹۹
ریاضت یافت تا جانِ نهان یافت
۱۰۰
حقیقت جان جان عین العیان یافت
۱۰۱
ریاضت کرد روشن جان جانش
۱۰۲
نمود اینجا یقین راز نهانش
۱۰۳
ریاضت قربت مردان راهست
۱۰۴
که در آخر یقین دیدار شاهست
۱۰۵
ریاضت جملهٔ مردان کشیدند
۱۰۶
در آخر راز اوّل باز دیدند
۱۰۷
ریاضت سالکان را کرد واصل
۱۰۸
که شد در عاقبت مقصود حاصل
۱۰۹
ریاضت هر که را مر روی بنمود
۱۱۰
دَرِ این گنج اینجاگاه بگشود
۱۱۱
ریاضت انبیا دیدند بسیار
۱۱۲
که باشد گنج ایشان را باظهار
۱۱۳
ریاضت کش اگر خواهی رخ دوست
۱۱۴
ز خود بشنو حقیقت پاسخ دوست
۱۱۵
ریاضت کش که آخر باز بینی
۱۱۶
یقین انجام با آغاز بینی
۱۱۷
ریاضت کش که آخر مرد کارت
۱۱۸
نمودارست مر دیدار یارت
۱۱۹
چو منصور از ریاضت برکشیدی
۱۲۰
در آخر دیده و دیدار دیدی
۱۲۱
چو منصور از حقیقت گر شوی مست
۱۲۲
در آن عین نمودت کل دهد دست
۱۲۳
بلای عشق کش در آخر کار
۱۲۴
که تا مر جان جان آید پدیدار
۱۲۵
بلای عشق کش بردار این گنج
۱۲۶
که تا آخر نیابی مرغم و رنج
۱۲۷
بلای عشق جانان کش چو منصور
۱۲۸
فنا شو بعد از آن تا نفخهٔ صور
۱۲۹
بلاکش تا لقا بینی در اینجا
۱۳۰
شوی مانندهٔ منصور یکتا
۱۳۱
بلاکش ای دل اینجاگه بلاکش
۱۳۲
بآخر جسم و جان سوی بلاکش
۱۳۳
بلاکش کآخرکارست راحت
۱۳۴
چه آخر بهتر کارت سعادت
۱۳۵
بخواهد رخ نمود اینجا بتحقیق
۱۳۶
چه بهتر زین همی خواهی تو توفیق
۱۳۷
چو ماه دلستان در آخر کار
۱۳۸
ترا این پرده بردارد بیکبار
۱۳۹
شود پیدا ترا آن ماه جانسوز
۱۴۰
بنزدش همچو شمع ای جان برافروز
۱۴۱
بنزد روی آن خورشید تابان
۱۴۲
چو پروانه وجود خود بسوزان
۱۴۳
نه چون منصور دید آن روی خوبش
۱۴۴
که بد معنی ز غفّارالذّنوبش
۱۴۵
نظر کرد آن زمان منصور اینجا
۱۴۶
یقین خود دید آن مشهور اینجا
۱۴۷
زمان را با مکان در خویش گم دید
۱۴۸
می وحدت درون عین خم دید
۱۴۹
چنان گم دید در خود هر دو عالم
۱۵۰
که نقشی بود پیش دید آدم
۱۵۱
چنان گم دیده بُد در جمله اشیا
۱۵۲
که او بُد در همه موجود پیدا
۱۵۳
چنان گم دید در ذرّات خود را
۱۵۴
که یکسان بُد به پیشش نیک و بد را

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.