Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
عطار · جوهرالذات

در صفات دل و دیدن اعیان و راز گفتن فرماید

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
چنان مستغرقی کاینجان و جانان
۲
بود این آن زمان از خویش پنهان
۳
شوی و بود خود یکسان نهی تو
۴
کز این عین مرض یابی بهی تو
۵
گمان برداشتی و رنج باقی
۶
شکستی مر طلسم و گنج باقی
۷
شکستی این طلسم و شد پدیدار
۸
ترا اینجا حقیقت گنج اسرار
۹
ترا این گنج در چنگ اوفتادست
۱۰
قمر در چنگ خرچنگ اوفتادست
۱۱
توئی سالک ولی زاری فتاده
۱۲
در این چاره بناچاری فتاده
۱۳
تو این دم عقده داری در گذرگاه
۱۴
شوی در آخر خود باز بین راه
۱۵
چرا این گنج معنی برنداری
۱۶
از آن در باغ و بستان برنداری
۱۷
ترا این گنج ملک تست بستان
۱۸
که چیزی نیست ملک و باغ و بستان
۱۹
همه باغ جهان و روی عالم
۲۰
نیرزد جوهری اینجا و این دم
۲۱
چه باشد باغ و راغ قصرو ایوان
۲۲
که ایوانت شده در سوی کیوان
۲۳
اگر ایوان سوی کیوان بر آری
۲۴
چه سود آخر که کلّی میگذاری
۲۵
ولیکن گنج خواهی برد با خویش
۲۶
تو شاهی میکنی ای مرد درویش
۲۷
در اینجا هر که در بحر است آزاد
۲۸
در اینجا گنج خواهد یافت آباد
۲۹
دریغا جمله مردان رنج بردند
۳۰
بسوی منزل جان گنج بردند
۳۱
ترا گنجست برتر ازدو عالم
۳۲
نموده روی در صورت در این دم
۳۳
ترا این گنج اینجا دست دادست
۳۴
که شاه اندر ازل آن با تو دادست
۳۵
همه جویای گنج تو شده پاک
۳۶
ولی گنجیست مخفی در سوی خاک
۳۷
در اینجاگست گنج شاه بنگر
۳۸
طلسمی بر سر خرگاه بنگر
۳۹
درون خاک پنهانست این گنج
۴۰
نیابد هیچکس این گنج بیرنج
۴۱
برنج این گنج بتوان یافت اینجا
۴۲
چوب شکستی طلسم این گنج پیدا
۴۳
شود در آخرِ اوّل نمودار
۴۴
ببین تا بهرهٔ تو چیست بردار
۴۵
بقدر خویش چندان که توانی
۴۶
برو بردار از این گنج معانی
۴۷
از این گنج پر از اسرار جانان
۴۸
کسی کلّی نیافت اینجا به اعیان
۴۹
نمود کل به جز منصور حلّاج
۵۰
که از گنج جواهر ساخت یک تاج
۵۱
نهاد آن تاج معنی زود بر سر
۵۲
که او بُد شاه و جمله هست چاکر
۵۳
نهاد آن تاج هستی بر سر آن شاه
۵۴
که بودش قبّهٔ بگذشته ازماه
۵۵
از آن تاج اناالحق داشت بر سر
۵۶
که او بر جمله عالم بود سرور
۵۷
از آن تاجی که بر فرقش نهادند
۵۸
جز او را هر کسی دیگر ندادند
۵۹
اگر چه داشت الّا لانموده
۶۰
عیان خویش در لولا نموده
۶۱
در این جمله نهاد او تاج بر سر
۶۲
اگرچه در شریعت نیست در خور
۶۳
اناالحق زد از آن تاج همایون
۶۴
شدست او پادشاه هفت گردون
۶۵
خدائی کرد او در آخرِ کار
۶۶
بسوزانید تاج خود ابر نار
۶۷
چو شاهی از ازل دریافت آخر
۶۸
ز شاهی گشت بر تحقیق ناظر
۶۹
در آخر یافت عین لا و الّا
۷۰
سرو افسر نهاد گشت کل لا
۷۱
در آخر یافت دید قل هواللّه
۷۲
بر آن اعیان دمی زد صبغةاللّه
۷۳
در آن دم چونکه حق دید او وخود حق
۷۴
از این معنی دمی زد از اناالحق
۷۵
دَمِ او جملهٔ دلها برون تاخت
۷۶
از آن دمدمه در عالم انداخت
۷۷
دَمِ رحمان که میگویند اینست
۷۸
که برتر ز آن سماها و زمین است
۷۹
دَمِ رحمان که میگویند بنگر
۸۰
درون جان و دل آنگاه ره بر
۸۱
دمی داری تو ازدیدار بیچون
۸۲
که پیشت هست موئی هفت گردون
۸۳
دم عیسی در این دم بود پنهان
۸۴
کز آن دم مرغ خاکی گشت پرّان
۸۵
دم عیسی تو داری و ندانی
۸۶
که جانانی و کی دردم تو جانی
۸۷
دم عیسی نظر کن صبحگاهی
۸۸
که دمدم میزند بر ماه و ماهی
۸۹
از آن دم روشنست این کلّ آفاق
۹۰
که آندم اوفتاده بر همه طاق
۹۱
از آن دم بازدان مربود خود را
۹۲
کز آن دم بود او معبود خود را
۹۳
از آن دم باز بین این دم در اینجا
۹۴
که آن دم یافت آدم بیشک اینجا
۹۵
از آن دم یافت آدم سرّ پرگار
۹۶
اگرچه بود آدم سرّ اسرار
۹۷
از آن دم یافت چون آدم سر انجام
۹۸
دگر شد در سوی آغاز فرجام
۹۹
از آن دم یافت آدم راز اینجا
۱۰۰
دگر شد راز دردم باز اینجا
۱۰۱
از آن دم روشنی جان بدیدست
۱۰۲
از آن دم جمله در گفت و شنیدست
۱۰۳
از آن دم صبحدم چون میزند دم
۱۰۴
که ذات پاک در صبحست همدم
۱۰۵
از آن دم دمدمه در هر دمی بین
۱۰۶
تو مر ذرّات اینجا آدمی بین
۱۰۷
از آن دم گشت پیدا بود آدم
۱۰۸
که آن دم بود کل معبود آدم
۱۰۹
از آن دم تو اگر این دم ندیدی
۱۱۰
وجود عالم و آدم ندیدی
۱۱۱
از آن دم دم زن و اینرازها کن
۱۱۲
وجود تست مر آدم رها کن
۱۱۳
از آن دم دم زن و بنگر در آن راز
۱۱۴
که دیگر در وجودت کی شود باز
۱۱۵
چو این دم رفت کی آن دم بیابی
۱۱۶
در این دم خوش بود کآندم بیابی
۱۱۷
چو این دم رفت آن دم رخ نماید
۱۱۸
ترا چون این دمست پاسخ نماید
۱۱۹
ترا این دم بباید رنج بردن
۱۲۰
پس آن دم اندر اینجاگنج بردن
۱۲۱
ترا آن دم اگر این دم دهد دست
۱۲۲
وجود عالم و آدم دهد دست
۱۲۳
در این دم بازیاب آن دم تو زنهار
۱۲۴
از آن دم بود بود خود پدیدار
۱۲۵
دمی داری که آدم آن پدید است
۱۲۶
ازاین دم جان جان تو بدید است
۱۲۷
از ایندم دم زن و آن دم طلب کن
۱۲۸
نظر در جسم و جان بوالعجب کن
۱۲۹
کز آن دم سوی این جسمست پویان
۱۳۰
نمود خویشتن در جسم جویان
۱۳۱
در این دم کن نظر تا جان ببینی
۱۳۲
بجان بنگر تو تا جانان ببینی
۱۳۳
در این دم کن سوی جانان نظر تو
۱۳۴
اگر از سرّ جان داری خبر تو
۱۳۵
اگر از سرّ جان نوری بیابی
۱۳۶
بیک لحظه سوی جانان شتابی
۱۳۷
اگر از سرّ جان داری خبر تو
۱۳۸
همه ذرّات را میکن خبر تو
۱۳۹
اگر در سرّ جان ره بردهٔ تو
۱۴۰
چرا مانده درون پردهٔ تو
۱۴۱
اگر از سرّ جان هستی خبردار
۱۴۲
بیک ره پردهاش از پیش بردار
۱۴۳
اگر از سرّ جان داری نشانی
۱۴۴
تو باشی در عیان صاحبقرانی
۱۴۵
اگر از سرّ جان داری یقینت
۱۴۶
حقیقت جانت بیشک راز بین است
۱۴۷
ترا جانست در جان می چه جوئی
۱۴۸
که تو با او و او باتو تو اوئی
۱۴۹
تو اوئی او بتو پیدا نموده
۱۵۰
عیان ذات در اشیا نموده
۱۵۱
تو با اوئی و او باتست موجود
۱۵۲
نظر کن تا ببینی حیّ معبود
۱۵۳
تو اوئی این چنین غافل بمانده
۱۵۴
چو مرغ کور مر بسمل بمانده
۱۵۵
تو اوئی ای جمال اوندیده
۱۵۶
میان خاک ره در خون طپیده
۱۵۷
تو اوئی ای ندیده هیچ اینجا
۱۵۸
بمانده پای تا سر پیچ اینجا
۱۵۹
تو اوئی ای نرفته در ره او
۱۶۰
بمانده همچو یوسف در چهِ او
۱۶۱
تو اوئی ای ندیده کام اینجا
۱۶۲
فتاده در بلا ناکام اینجا
۱۶۳
تو اوئی ای شده غافل چو مستان
۱۶۴
ببین دلداررا و کام بستان
۱۶۵
تو اوئی ای ز خود بیرون بمانده
۱۶۶
چو دودی گرد این گردون بمانده
۱۶۷
تو اوئی ای ندیده وصل او تو
۱۶۸
بمانده چون پیازی تو بتو تو
۱۶۹
تو اوئی گر گمان برداری از پیش
۱۷۰
یقین بنمایدت جانان رخ خویش
۱۷۱
تو اوئی گر یقین گردد یقینت
۱۷۲
یکی بنماید اینجا پیش بینت
۱۷۳
تو اوئی لیک گر خود را نبینی
۱۷۴
نکوبینی تو خود را بدنبینی
۱۷۵
تو اوئی او درون تست گویا
۱۷۶
نهان در وصل خود راگشته جویا
۱۷۷
تو اوئی او بتو معروف گشته
۱۷۸
حقیقت او بتو موصوف گشته
۱۷۹
وجود تست بیشک عین بیچون
۱۸۰
که بنمودست رخ از کاف و ز نون
۱۸۱
فلک کاف و ز عین نونست بنگر
۱۸۲
که وی زین هر دو بیرونست بنگر
۱۸۳
فلک کافست و نون مر خاک دیدی
۱۸۴
ز کاف و نون خدای پاک دیدی
۱۸۵
وجود تست پیدا گشته از کن
۱۸۶
نظر کن یک زمان اندر سر و بُن
۱۸۷
دلت نوریست بس افتاده در خون
۱۸۸
از آن بینی پر از خون طشت گردون
۱۸۹
دلت نوریست جان دیدار کافست
۱۹۰
از آن صورت ز روزن پر شکافست
۱۹۱
دلت نوریست در گردون گرفته
۱۹۲
خود اندر خاک مانده خون گرفته
۱۹۳
دلت نوریست خون میدوست دارد
۱۹۴
که چون دیدار جانان مینگارد

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.