در صفت دنیا فرماید
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
دلا چون آخر کارست در خاک
۲
ترا جا و مقام از دید افلاک
۳
چه دیدی باز بین از رنج دنیی
۴
که خواهی رفت آخر سوی عقبی
۵
در اوّل در بلا آخر ترا چیست
۶
ندانم مونست در عاقبت کیست
۷
چو زیر خاک خواهی رفتن ای دل
۸
ترا جز این نخواهد بود حاصل
۹
ترا حاصل حقیقت راز باشد
۱۰
اگر چشمت در اینجا باز باشد
۱۱
حقیقت ای دل بیچاره مانده
۱۲
توئی پیوسته خود غمخواره مانده
۱۳
چو جانست عاقبت اینست دیدی
۱۴
در اینجا جز بیان کامی ندیدی
۱۵
هم از شرح و بیان خویش بگذر
۱۶
هم از شرح و بیان دوست بر خور
۱۷
بجز جانان مبین مانند مردان
۱۸
رخ از تحقیق خود اینجا مگردان
۱۹
ره تحقیق گیر و در فنا کوش
۲۰
بجز تحقیق منگر باش باهوش
۲۱
بجز تحقیق غیری را مبین تو
۲۲
اگر هستی بکل صاحب یقین تو
۲۳
فنا خواهی شدن ای دل حقیقت
۲۴
نخواهد بود جز خود کس رفیقت
۲۵
نخواهد بود با تو جز تو همراه
۲۶
یقین خواهی شدن در منزل شاه
۲۷
چوز ان منزل یقین آگاه گشتی
۲۸
در آخر بیشکی این ره نوشتی
۲۹
در آن منزل که نامش قبر باشد
۳۰
اگر اینجا ترا مر صبر باشد
۳۱
فنا خواهی شدن آنگه بقائی
۳۲
چو گردی کل عیان آن دم لقائی
۳۳
فنا خواهی چون مردان گشتن اینجا
۳۴
در آن منزل شوی کلّی مصفّا
۳۵
در آخر یافت خواهی عین توفیق
۳۶
فنا خواهی شدن اوّل بتحقیق
۳۷
فنا خواهی شدن در دید جانان
۳۸
چو ذرّات جهان در شمس تابان
۳۹
کنون صبری بگیر آنگه قراری
۴۰
که جز این دو نبینی سه تو باری
۴۱
کنون صبری کن ای دل همچو آدم
۴۲
که تا زین دم رسی در قرب آن دم
۴۳
کنون صبری کن ای دل همچو او تو
۴۴
که تا کارت شود کلّی نکو تو
۴۵
کنون صبری کن ای دل چون تراسیم
۴۶
میان آتش غم باش تسلیم
۴۷
کنون صبری کن ای دل همچون یعقوب
۴۸
که تا در رنج گردی بیشکی خوب
۴۹
کنون صبری کن ای دل همچو ایوب
۵۰
بکش ای دل یقین تو رنج یعقوب
۵۱
کنون صبری کن ای دل همچو عیسی
۵۲
که ناگاهی رسی در سوی اعلا
۵۳
کنون صبری کن ای دل چون محمد(ص)
۵۴
که تا منصور گردی و مؤیّد
۵۵
کنون صبری کن ای دل چون علی باز
۵۶
که تا یابی عیان همچون علی باز
۵۷
کنون صبری کن ای دل چون حسن تو
۵۸
یکی شو در نمودجان و تن تو
۵۹
کنون صبری کن ای دل چون حسینی
۶۰
که سر در باخت او بی مکر و شینی
۶۱
کنون کن صبر و کُشته شو چو منصور
۶۲
بیک ره شو یقین نورٌ علی نور
۶۳
کنون کن صبر چون خواهی شدن خاک
۶۴
حقیقت آنگهی گردی بکل پاک
۶۵
چو زیر خاک صبرست و سکونست
۶۶
ترا مر عشق اینجا رهنمونست
۶۷
چو زیر خاک خواهی بود ریزان
۶۸
ز عشق جان تو خون از خود بریزان
۶۹
دلا خونی و خواهی خفت در گِل
۷۰
در اینجا گشت خواهی عین واصل
۷۱
در اینجا وصل خواهی یافت بیچون
۷۲
بوقتی کز نهاد آئی تو بیرون
۷۳
میان خاک در خون اصل یابی
۷۴
فنا گردی و آنگه وصل یابی
۷۵
میان خاک و خون وصلست آخر
۷۶
ترا چه غم چو کل اصلست آخر
۷۷
در آخر وصل جانانست اینجا
۷۸
در اینجا راز جانانست پیدا
۷۹
شود پنهانی و پیدا بمانده
۸۰
ترا این راز میباید بخوانده
۸۱
بخوان این راز ای مرد حقیقت
۸۲
منه دل بر سر نفس و طبیعت
۸۳
بخوان این راز ای مرد یقین تو
۸۴
چو مردان باش کلّی در یقین تو
۸۵
فنا شو چون فنا خواهی شد ای دل
۸۶
که اندر آن فنا گردی تو واصل
۸۷
بریزان خون زچشم خود بیکبار
۸۸
که خواهی گشت در خون ناپدیدار
۸۹
بریزان خون دلا از خود بیک ره
۹۰
که تا گردی ز راه دوست آگه
۹۱
چو تن با تست و تو در تن فتاده
۹۲
حقیقت تو از او او از تو زاده
۹۳
چو تن با تست و تو در تن یقینی
۹۴
در او اینجا حقیقت پیش بینی
۹۵
چو تن با تست و تو در تن پدیدار
۹۶
حقیقت راز هم در تو پدیدار
۹۷
چو تن در تن یقین پیدا شدستی
۹۸
در این غمخانه ناپیدا شدستی
۹۹
چرا مینگذری ای دل تو از تن
۱۰۰
دو روزی شاد باشد ای دل بمسکن
۱۰۱
از او وصلِ یقینِ یار دریاب
۱۰۲
درون خانهٔ اوئی تو دریاب
۱۰۳
از او وصل یقین دریاب اینجا
۱۰۴
مکن با او یقین بشتاب اینجا
۱۰۵
از او بشناس اسرار حقیقی
۱۰۶
که او با تست و تو با او رفیقی
۱۰۷
از او بشناس مر دیدار بیچون
۱۰۸
که با او رفت خواهی سوی گردون
۱۰۹
از او بشناس و هم در وی فنا گرد
۱۱۰
از او واصل شو و عین خدا گرد
۱۱۱
از او بشناس اینجا دید دلدار
۱۱۲
که خواندستی تو از تقلید دلدار
۱۱۳
از او بشناس داد را دان غنیمت
۱۱۴
که او را نیست اینجا هیچ نیّت
۱۱۵
ندانی ار ز دل ای تن ندانی
۱۱۶
چگویم چون تو این مشکل ندانی
۱۱۷
ندانی ار ز تن ای دل حقیقت
۱۱۸
که تن پنداشتی اینجا طبیعت
۱۱۹
ندانستی تو قدر این تن خود
۱۲۰
ولی تا در رسی در مسکن خود
۱۲۱
اگر امروز قدر تن ندانی
۱۲۲
در آخر چون بدانی خیره مانی
۱۲۳
بدان قدر وجود ای دل حقیقت
۱۲۴
که بگشاید ترا مشکل حقیقت
۱۲۵
تو تن را کی شناسی زانکه جانی
۱۲۶
در او پیداست اسرار معانی
۱۲۷
در او پیداست اینجا ذات بیچون
۱۲۸
که تکرارست و گفتم بیچه و چون
۱۲۹
در او پیداست اینجا راز پنهان
۱۳۰
در او بنگر حقیقت راز جانان
۱۳۱
در او پیداست آن چیزی که بنمود
۱۳۲
در این آینه خود عطار بنمود
۱۳۳
در او پیداست اسرار الهی
۱۳۴
بیابی هر چه زین آیینه خواهی
۱۳۵
در او پیداست آنچه کس ندیدست
۱۳۶
خدا اینجای در گفت و شنیدست