عطار · مظهرالعجایب

تمثیل در فرستادن عقل و حیا و علم از حضرت عزت بحضرت آدم (ع)

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
چون ز عزّت خلعت آدم بداد
۲
تاج اسرارش روان بر سر نهاد
۳
گفت ای جبریل این سه تحفه را
۴
بر بنزد آدم خاکیّ ما
۵
گوی کاین سه تحفه از حق آمده
۶
از برای دید مطلق آمده
۷
تا بتو باشند خود یار وندیم
۸
هم بتو باشند در معنی مقیم
۹
تو بایشان باش و با ایشان نشین
۱۰
تا که حاصل گرددت اسرار دین
۱۱
پس نظر کرد آدم معنی در آن
۱۲
دید نور عالم معنی در آن
۱۳
گفت آدم با ملایک در ملا
۱۴
کاین سه جوهر را که آمد از خدا
۱۵
عقل خواهم تا جدار من شود
۱۶
علم خواهم در دلم محکم شود
۱۷
خود حیا را جابچشم خویش کرد
۱۸
او نظر در حرمت او بیش کرد
۱۹
منزلی کردند خود هر یک قبول
۲۰
شرح این معنی همی داند رسول
۲۱
گفت هر کس علم دارد جان بود
۲۲
خود حیا یک شعبه از ایمان بود
۲۳
هر که او با عقل باشد متّقی است
۲۴
این شقاوت بیشکی از احمقی است
۲۵
هر کرا با عقل همراهی بود
۲۶
دیدنش از ماه تا ماهی بود
۲۷
هر کرا علم از معانی بوده است
۲۸
عالم و اسرار دانی بوده است
۲۹
هر کرا عقل و حیا همراه اوست
۳۰
آدم معنی دل همراه اوست
۳۱
هر که دارد عقل و دین همراه اوست
۳۲
خود مقام فضل منزلگاه اوست
۳۳
عقل با علم و حیا چون جمع شد
۳۴
سینه‌ها روشن از او چون شمع شد
۳۵
هر که دارد عقل این دو پیروند
۳۶
پس حیا و علم باوی بگروند
۳۷
هر که دارد عقل راه شه رود
۳۸
نی چو بی‌عقلان درون چه رود
۳۹
رو تو از بی‌عقل و نادان کن کنار
۴۰
تا چو حیوان می نباشی در قطار
۴۱
خود حیا اهل معانی را بود
۴۲
علم و عقلت از حیا ظاهر شود
۴۳
جان من دان پرتو انوار اوست
۴۴
زانکه او را علم معنی یار اوست
۴۵
عقل با علم و حیا همخانه شد
۴۶
هم می و میخانه و جانانه شد
۴۷
از من و میخانه عشق آمد برون
۴۸
گشت او درملک معنی رهنمون
۴۹
گفت با جان که بیا تا برپریم
۵۰
خرقهٔ تن را سراسر بردریم
۵۱
خیز تا با هم می معنی خوریم
۵۲
پس بسوی ملک معنی ره بریم
۵۳
دل ز باطل پاک کن آنگه درون
۵۴
تا نیندازندت از خانه برون
۵۵
ظاهر و باطن بمعنی پاک ساز
۵۶
بعد از آن اندر مساجد کن نماز
۵۷
گر نماز پاک خواهی پاک شو
۵۸
ورنه اندر بند جسمت خاک شو
۵۹
گلشن جان را بعشقش پاک دار
۶۰
تا بروید گل بمعنی صدهزار
۶۱
شوق ما از حالت مستان بود
۶۲
جان ما از شوق او نالان بود
۶۳
سرّ اسرارش نهانی آمده
۶۴
جوهر ذاتش عیانی آمده
۶۵
صدهزاران راز دارم در دورن
۶۶
لیک بستم باب معنی از برون
۶۷
ای همه مشغول صورت آمده
۶۸
جملگی محض کدورت آمده
۶۹
در نظر غیر خدا را پست کن
۷۰
دفتر معنی ما را دست کن
۷۱
تو بخوان و گوش کن اسرار من
۷۲
تا بیابی کلبهٔ عطّار من
۷۳
کلبهٔ عطّار جای عاشقانست
۷۴
واند او ظاهر سرور عارفانست
۷۵
اهل صوت نیست اندر منزلم
۷۶
گفتهٔ ایشان نباشد حاصلم
۷۷
من از این صورت برون رفتم تمام
۷۸
صورت و معنی او دارم مدام
۷۹
من کتاب صورت خود شسته‌ام
۸۰
چشم صورت بین خود را بسته‌ام
۸۱
علم حال من همه عالم گرفت
۸۲
بلکه تار و رشته آدم گرفت
۸۳
علم من در عرش حوران خوانده‌اند
۸۴
نی گرفتاران دوران خوانده‌اند
۸۵
علم صورت از رهت بیرون برد
۸۶
علم معنی بر سر گردون برد
۸۷
علم صورت معنیت ویران کند
۸۸
صد هزاران رخنه در ایمان کند
۸۹
علم صورت اهل صورت را نکوست
۹۰
لیک در معنی بغایت نانکوست
۹۱
علم معنی در دل خود جای کن
۹۲
علم صورت را بزیر پای کن
۹۳
علم معنی را بخود همراه بین
۹۴
علم صورت را ز بهر جاه بین
۹۵
علم معنی عشق رادارد عیان
۹۶
علم صورت عقل را دارد زیان
۹۷
علم معنی عالم جانها گرفت
۹۸
علم صورت در زمین مأوی گرفت
۹۹
علم معنی خود حیا در چشم داشت
۱۰۰
علم صورت تخم جهل و عجب کاشت
۱۰۱
علم معنی کرد جانم را شکار
۱۰۲
تا دهد او را بباز شهریار
۱۰۳
علم معنی آمد و شیطان گریخت
۱۰۴
در درون من همه ایمان بریخت
۱۰۵
علم معنی آمد و عالم گرفت
۱۰۶
در حقیقت کشور آدم گرفت
۱۰۷
علم معنی آمد و جانیم داد
۱۰۸
مهر سلطان در درون من نهاد
۱۰۹
علم معنی آمد و گفتار شد
۱۱۰
پیش احمد آمد و کردار شد
۱۱۱
علم معنی سرفراز دین ماست
۱۱۲
در دو عالم آیهٔ تلقین ماست
۱۱۳
علم معنی با دل من راز گفت
۱۱۴
قصّهٔ آدم بیک دم باز گفت
۱۱۵
علم معنی عشق را در برگرفت
۱۱۶
رفت و کیش ساقی کوثر گرفت
۱۱۷
علم معنی کفر ودین از من ربود
۱۱۸
گفت رو این دم بکن حق را سجود
۱۱۹
علم معنی آمد و احمد شنید
۱۲۰
گفت با حیدر نبی در عین دید
۱۲۱
علم معنی آمد و شرعش گرفت
۱۲۲
بعد از آن از اصل و از فرعش گرفت
۱۲۳
علم معنی با محمّد راز گفت
۱۲۴
بعد از آن با شاه مردان بازگفت
۱۲۵
علم معنی کرد درعالم ظهور
۱۲۶
بعداز آن او برد موسی را بطور
۱۲۷
علم معنی بود اسرار خدا
۱۲۸
علم معنی بود انوار هدی
۱۲۹
علم معنی مصطفی را شرع داد
۱۳۰
بعد از آن با مفتی ما فرع داد
۱۳۱
علم معنی با علی همراه بود
۱۳۲
خود نبیّ الله از آن آگاه بود
۱۳۳
علم معنی را رسول الله دید
۱۳۴
او علی را اندر آن همراه دید
۱۳۵
علم معنی را که این عطّار گفت
۱۳۶
جملگی از گفتهٔ کرّار گفت
۱۳۷
علم معنی کاف و ها یا عین و صاد
۱۳۸
هست در معنی بقرآنت گشاد
۱۳۹
علم معنی در طریقت راست بود
۱۴۰
در نهان سرّ حقیقت را نمود
۱۴۱
علم معنی در دلم معنی شکافت
۱۴۲
بعد از آن در مظهر انسان بتافت
۱۴۳
علم معنی را زمعنیها بپرس
۱۴۴
در حقیقت روز از نادا بپرس
۱۴۵
علم معنی خود کلام الله خواند
۱۴۶
بر زبان ذکر ولیّ الله خواند
۱۴۷
علم معنی گشت در بازار عشق
۱۴۸
یافت اوسر رشتهٔ اسرار عشق
۱۴۹
علم معنی راه هدایت کار کن
۱۵۰
خیز ورو خود را باو تو یار کن
۱۵۱
علم معنی پادشاه علم بود
۱۵۲
ز آن فقیر بینوا را حلم بود
۱۵۳
علم معنی کاروان سرّ غیب
۱۵۴
دامن من چاک کرده تا به جیب
۱۵۵
علم معنی را بدل عطّار یافت
۱۵۶
زان معانی گوهر اسرار یافت
۱۵۷
علم معنی را شریعت خانه‌ای
۱۵۸
غیر آن خانه همه ویرانه‌ای
۱۵۹
علم معنی خانهٔ دلها گرفت
۱۶۰
واندر آنجا منزل و مأوی گرفت
۱۶۱
علم معنی گوش کرده جبرئیل
۱۶۲
هست گفتار نبیّ الله دلیل
۱۶۳
علم معنی قاف تا قاف آمده
۱۶۴
ز آن همه معنی می صاف آمده
۱۶۵
علم معنی در درونم زد علم
۱۶۶
ز آن سبب برهم زنم لوح و قلم
۱۶۷
علم معنی بود اسرار نهفت
۱۶۸
شاه مردانش درون چاه گفت
۱۶۹
علم معنی نی شد و آواز کرد
۱۷۰
اهل معنی را بخود همراز کرد
۱۷۱
علم معنی گشت بانی همنشین
۱۷۲
این زمان گفتار او در من ببین
۱۷۳
علم معنی را ندانستی چه بود
۱۷۴
خویش را بر باد دادی همچو دود
۱۷۵
علم معنی با علی گفتا نبی
۱۷۶
این چنین اسرار کی داند ولی
۱۷۷
علم معنی مرتضا(ع) را جام داد
۱۷۸
بعد از آن در راه او آرام داد
۱۷۹
علم معنی با علی اسرار گفت
۱۸۰
بعد از آنش حیدر کرّار گفت
۱۸۱
علم معنی با علی (ع) همدم شده
۱۸۲
در میان جان و دل محرم شده
۱۸۳
علم معنی پیش او خود روشن است
۱۸۴
بعد از آن در جان عاشق روزن است
۱۸۵
علم معنی را ز مظهر پرس و رو
۱۸۶
و آنگهی اسرار ربّانی شنو
۱۸۷
علم معنی را ز مظهر گوش کن
۱۸۸
بعد از آن چون جوهری در گوش کن
۱۸۹
علم معنی را عبادتخانه‌ایست
۱۹۰
واندر آن خانه خدا را دانه‌ایست
۱۹۱
علم معنی را محبّت دانه شد
۱۹۲
بعد از آنش آدمی همخانه شد
۱۹۳
علم معنی گفتگو دارد بسی
۱۹۴
مثل این مظهر ندارد خود کسی
۱۹۵
علم معنی رو بخود همراه کن
۱۹۶
بعد از آنی جان ودل آگاه کن
۱۹۷
علم معنی گفتگو دارد بسی
۱۹۸
خود نخوانده مثل این مظهر کسی
۱۹۹
علم معنی مهدیم دارد بغیب
۲۰۰
زآنکه آن شه سرّها دارد بجیب
۲۰۱
علم معنی داشت حیدر در یقین
۲۰۲
زآنکه او بد مظهر اسرار دین
۲۰۳
علم معنی دان تو علم اوّلین
۲۰۴
هم باو ختم است علم آخرین
۲۰۵
علم معنی دان تو باب اولیا
۲۰۶
زآنکه او بوده است نفس مصطفی
۲۰۷
علم معنی دان که معنی روح تست
۲۰۸
شهسوار لو کشف خود نوح تست
۲۰۹
علم معنی مهدی من شد بعلم
۲۱۰
هست از مهدی مرا خود علم و حلم
۲۱۱
علم معنی مهدیم دارد ز غیب
۲۱۲
زانکه آن شه سرّها دارد به جیب
۲۱۳
علم معنی دان و ترک جاه کن
۲۱۴
خیز و فکر توشهٔ این راه کن
۲۱۵
علم معنی دان و سرگردان مشو
۲۱۶
همچو کوران جهان ترسان مشو
۲۱۷
علم معنی دان و راه حق برو
۲۱۸
و از ولیّ الله کلام حق شنو
۲۱۹
علم معنی دان چو شاه لو کشف
۲۲۰
تا شود بر تو حقایق منکشف
۲۲۱
علم معنی دان و از صوری گذر
۲۲۲
تا خلاصی یابی از نار سقر
۲۲۳
علم معنی دان و از بد کن حذر
۲۲۴
زآنکه ایندنیا ندارد ره بدر
۲۲۵
علم معنی دان وخارج را مبین
۲۲۶
گر همی خواهی که بایش پاک دین
۲۲۷
علم معنی دان و از صورت گذر
۲۲۸
زانکه صورت بین شده خود در بدر
۲۲۹
علم معنی دان و معنی فاش کن
۲۳۰
همچو منصوری که گفته است این سخن
۲۳۱
علم معنی دان و از خود کن حذر
۲۳۲
زآنکه خود بین را نباشد ثمر
۲۳۳
علم معنی دان که معنی سهل نیست
۲۳۴
همچو صوری او همه بر جهل نیست
۲۳۵
علم معنی دان و راه شرع رو
۲۳۶
تابری از جمله اهل دین گرو
۲۳۷
علم معنی دان بحکم مرتضی
۲۳۸
گر همیخواهی که باشی باصفا
۲۳۹
علم معنی دان زجعفر در جهان
۲۴۰
زآنکه با او بوده علم حق عیان
۲۴۱
علم معنی دان وصادق را شناس
۲۴۲
پس ز علم او بنه در دین اساس
۲۴۳
علم معنی دان و خاک راه باش
۲۴۴
تو محبّ و دوستدار شاه باش
۲۴۵
علم معنی دان و خود را تو مدان
۲۴۶
زانکه این دانش ترا دارد زیان
۲۴۷
علم معنی دان و حق در خویش بین
۲۴۸
زآنکه این معنی ندارد خویش بین
۲۴۹
علم معنی دان و عقل از حال گیر
۲۵۰
وانگهی گفت مرا زو فال گیر
۲۵۱
علم معنی دان و چون عطار باش
۲۵۲
در میان چشم دل دیدار باش
۲۵۳
علم معنی دان و چون خورشید شو
۲۵۴
پس برو در ملک او جمشید شو
۲۵۵
علم معنی دان و رفض او مبین
۲۵۶
زآنکه دارد دُرّ حق را در نگین
۲۵۷
علم معنی دان به نورم در سخن
۲۵۸
این معانی خود زجوهر فهم کن
۲۵۹
علم معنی دان وفتوی گوش کن
۲۶۰
حبّ او باشد مرا خود بیخ دین
۲۶۱
هر که دارد حبّ او ایمان برد
۲۶۲
ورنه ایمانش همه شیطان برد
۲۶۳
رو تو حبّش در درون دل بکار
۲۶۴
تا درخت نور بینی بی شمار
۲۶۵
رو تو حبّش دار و صیقل زن دلت
۲۶۶
تا نروید خار غفلت ازگلت
۲۶۷
راه او را جو اگر مرتد نه‌ای
۲۶۸
همچو مفتی زمان تو رد نه‌ای
۲۶۹
ازمنافق دور باش او را مبین
۲۷۰
گر همی خواهی که باشی پاکدین
۲۷۱
رو تو شهبازی بمعنی پر برآر
۲۷۲
ورنه باشی در دو عالم خوار و زار
۲۷۳
ای پسر تو روح را شهباز کن
۲۷۴
نه مثال خرمگس پرواز کن

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.