***
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
تو خدا را از یقین خود شناس
۲
باش از قهرش همیشه در هراس
۳
بعد از آن خود را شناس و اصل خویش
۴
گرچه پیداگشتهٔ ای پاک کیش
۵
هرچه گوئی و کنی تو در جهان
۶
عاقبت گردد به پیش تو عیان
۷
هرچه تو از دید آن نقصان کنی
۸
عاقبت بین شو نباید آن کنی
۹
هرچه گوئی در نصیحت ای پسر
۱۰
اولّا تو در درون خود نگر
۱۱
رو توقدر مردمان نیک دان
۱۲
دوست را کن تو بسودا امتحان
۱۳
تو بکن دانای نیکو اختیار
۱۴
یک چله در پیش آن دانا برآر
۱۵
تا مسیح روح تو دانا شود
۱۶
چون کلیم دل بجان بینا شود
۱۷
چون سخن گوئی تو نیکو گو سخن
۱۸
این معانی نکو را ورد کن
۱۹
تو زبخل و از تکبّر دور باش
۲۰
از صفای علم همچون نور باش
۲۱
جهد کن علم معانی را شناس
۲۲
تا بکی باشی ز شیطان در هراس
۲۳
ای پسر در گوش گیر این پندها
۲۴
تو مده سر رشته را از کف رها
۲۵
از صفای علم لطف محض باش
۲۶
داردایم حضرت حق را سپاس
۲۷
روز بهر حق تو جان خویش باز
۲۸
باش منصور و بحق میدار راز
۲۹
رو تو اهل دل طلب نه اهل کل
۳۰
زانکه اهل دل نباشد منفعل
۳۱
اهل دل آنست عشق یار داشت
۳۲
در الم نشرح بسی اذکار داشت
۳۳
در الم نشرح چه گفته رو بدان
۳۴
زانکه با او سرّها بوده عیان
۳۵
هرکه از قرآن حق بیدار شد
۳۶
والضحی وهل اتایش یار شد
۳۷
هرکه با قرآن رود قرآن شود
۳۸
همنشین رحمت رحمن شود
۳۹
هر که او در مغز قرآن راز یافت
۴۰
دیدهٔ خورشید را چون ماه یافت
۴۱
هرکه او با فقر باشد همنشین
۴۲
مینهم بر خاک پایش من جبین
۴۳
هر که دارد این مراتب یار ماست
۴۴
در خور سودای این بازار ماست
۴۵
ای پسر در گوش گیر این پند من
۴۶
تا که باشی در جهان پیوند من
۴۷
هرکه پیوندی بود اصلی بود
۴۸
زانکه او را با خدا وصلی بود
۴۹
ای پسر میدان که غیر دوست نیست
۵۰
در نهان و آشکارا ظاهریست
۵۱
ای پسر گر بشنوی پند پدر
۵۲
عاقبت سلطان شوی بی سیم و زر
۵۳
چون پسر بشنید این پند از پدر
۵۴
بر درون صومعه بنهادسر
۵۵
گفت بد کردم ز لطف ای رهنما
۵۶
عفو فرما جرم این بیچاره را
۵۷
من بدم چون طفل نادان درجهان
۵۸
حال من بد همچو حال آن ددان
۵۹
من از این کیش بدان برخاستم
۶۰
دل بشرع مصطفی آراستم
۶۱
بعد از این حکم شما بر جان ماست
۶۲
راه شرع احمدی ایمان ماست
۶۳
هرچه فرمائی تو ای پیر طریق
۶۴
من بجان گردم ورا یار و رفیق
۶۵
پند پیران بهتر از عمر دراز
۶۶
زآنکه ایشانند خود در عین راز
۶۷
پند پیران بهتر از بخت جوان
۶۸
بشنو این معنی ز پیر غیب دان
۶۹
پند پیران همچو اسم اعظم است
۷۰
بر جراحتها مثال مرهم است
۷۱
پند پیران مرهم جانی بود
۷۲
پند پیران راز پنهانی بود
۷۳
پند پیران باشدت چون پیشوا
۷۴
پند پیران باشدت خود مقتدا
۷۵
پند پیران آفتاب بی زوال
۷۶
پند پیرانست ماه عمر وسال
۷۷
پند پیرانست فتح الباب دین
۷۸
پند پیرانت کند با دین قرین
۷۹
پند پیرانست بحر موج زن
۸۰
پند پیرانست چون درّ عدن
۸۱
پند پیرانست خود اسرار فاش
۸۲
در معانی واقف عطّار باش
۸۳
گفت عطّارت که بیخوای گزین
۸۴
باش دایم با دل شب همنشین
۸۵
هر که با شب همنشین شد نور شد
۸۶
او بپاکی بهتر از صد حور شد
۸۷
هر که با شب همنشین شد روز شد
۸۸
هست چون شمعی که او پر سوز شد
۸۹
هر که با شب همنشین شد یار دید
۹۰
او چو منصور زمان دیدار دید
۹۱
هر که با شب همنشین شد او ولی است
۹۲
در میان مؤمنان نور علی است
۹۳
رو تو روز و شب توکّل آر پیش
۹۴
تا بیابی در حقیقت کام خویش
۹۵
تو توکّل کن بدرگاه الاه
۹۶
تا بمانی تو ز شیطان در پناه
۹۷
نفس شوم تو بود شیطان تو
۹۸
هست این خود آیتی در شأن تو
۹۹
رو ز نفس شوم بگذر ای پسر
۱۰۰
تا بیابی از همه معنی خبر
۱۰۱
جملهٔ مردان که دین دار آمدند
۱۰۲
از هوای نفس بیزار آمدند
۱۰۳
از سر نفس و هوا برخاستند
۱۰۴
خانهٔ ایمان خود آراستند
۱۰۵
هرکه از نفس و هوا بیزار شد
۱۰۶
او به اولادعلی خود یار شد
۱۰۷
هرکه او از دین بدین محکم ستاد
۱۰۸
مهر او در جان انسان اوفتاد
۱۰۹
هرکه رفت او راه ایشان راه یافت
۱۱۰
این حقیقت از دل آگاه یافت
۱۱۱
از وفا گردی تو از اهل صفا
۱۱۲
راه ایشان رو اگر داری وفا
۱۱۳
این وفا خود خاص خاصان خداست
۱۱۴
در وفاداری چو عطّاری کجاست
۱۱۵
این وفا جبریل و احمد را بود
۱۱۶
یا معانی دان ابجد را بود
۱۱۷
بوی این معنی ز خاک من شنو
۱۱۸
از درون چاک چاک من شنو
۱۱۹
یا شنو از مظهر معجز نما
۱۲۰
تا شوی واقف ز اسرار خدا
۱۲۱
در وفا حبّ علی دارم بدل
۱۲۲
گشته حبّ او بجان من سجلّ
۱۲۳
جوهر ذاتم ز مشکلهای اوست
۱۲۴
در درون مظهرم خود جای اوست
۱۲۵
گر بدانی شد وفای تو درست
۱۲۶
ورنه هستی دروفای ما تو سست
۱۲۷
این وفا هرکس ندارد خارجی است
۱۲۸
او و پیرش را بدوزخ ملتجی است
۱۲۹
ناصبی چون خارجی بیدین شده
۱۳۰
او زسر تا پای خود سرگین شده
۱۳۱
این جماعت دشمنان حیدرند
۱۳۲
پیش ما لایق به تیغ و خنجرند
۱۳۳
تیغ لعنت بر سر دشمن بزن
۱۳۴
تا نباشی پیش مردان کم ز زن
۱۳۵
چون تو در راه وفا ارزندهای
۱۳۶
پند ما را یاد گیر ارزندهای
۱۳۷
پند ما را یاد گیر ای پور تو
۱۳۸
دین و دنیا را بکن معمور تو