عطار · مظهرالعجایب

در قبول نمودن نصیحت و بیان ادیان و ملل مختلفۀ مخترعان و توضیح دین هدی که طریقۀ آل مصطفی و مرتضی است

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
پند آزادیست ای آزاده مرد
۲
تو برآراز غافلی خویش گرد
۳
سالها غافل از این پند آمدی
۴
لاجرم چون دیو در بند آمدی
۵
رو تو این پندای پسر در گوش گیر
۶
بعد از این در خمِّ وحدت جوش گیر
۷
هست این پند ز آیات کلام
۸
از زبان مصطفی خیرالانام
۹
هست این معنی به قرآن خود جلی
۱۰
گشت والی بر سر خلقان علی
۱۱
از ولایت وز هدایت کان اوست
۱۲
انّما خوش آیتی در شأن اوست
۱۳
معنی حقّ اوست یعنی در کلام
۱۴
ختم این معنی باو شد والسّلام
۱۵
حیدر کرّار محبوب خداست
۱۶
جملهٔ انس و ملک بر این گواست
۱۷
مصطفی و مرتضی یک نوردان
۱۸
چشم بد از روی ایشان دور دان
۱۹
غیر حیدر این مراتب کس نداشت
۲۰
رو ببینش کودرون چشم ماست
۲۱
گر نمی‌بینی ولایت نیستت
۲۲
در طریق خود هدایت نیستت
۲۳
شد ولایت همره و تو غافلی
۲۴
از امام خویشتن بس جاهلی
۲۵
هرکرا با او ولایت همره است
۲۶
او ز حال هر دو عالم آگه است
۲۷
هرکه او در خود ندیده شاه را
۲۸
عمر ضایع کرد و گم خود راه را
۲۹
هرکه بشناسد امام خویش را
۳۰
کرد دایم در بهشت عدن جا
۳۱
رو امام کلّ کل را توشناس
۳۲
جلوه گر کرده است اندر هر لباس
۳۳
هر زمانی صورتی دارد عجیب
۳۴
از کمال حق نباشد این غریب
۳۵
گاه آدم آمد او و گاه نوح
۳۶
گاه عیسی مجرّد گاه روح
۳۷
اوست آن کو مظهرش گویند خلق
۳۸
من عجایب دانمش در زیر دلق
۳۹
دیدم او را من بعین خویشتن
۴۰
لاجرم چون بحر گشتم موج زن
۴۱
مرده‌ای بودم بعالم همچو تو
۴۲
زنده گشتم از دم عیسی او
۴۳
هر که او زنده باو دان زنده شد
۴۴
در ره دین نبی فرخنده شد
۴۵
رو تو او را بین و واصل شو در او
۴۶
ز آنکه غیر او نباشد راه رو
۴۷
راه حق او راه خدا ای ناصبی
۴۸
روی او روی خدا ای خارجی
۴۹
دست او خود دست حقّ دانم یقین
۵۰
گر نمی‌دانی برو قرآن ببین
۵۱
کفر نبود این سخن در پیش من
۵۲
فوق ایدیهم بخوان بی خویشتن
۵۳
خوانده‌ام من وصف او را در کلام
۵۴
گر نمیدانی تو علمت شد حرام
۵۵
علم ازو و عقل ازو دان ای پسر
۵۶
عالمان را من کنم از وی خبر
۵۷
علم آن او و عالم آن او
۵۸
جنّ و انس و جمله در فرمان او
۵۹
رو بنقدش بین تو عقل کلّ و بخت
۶۰
ز آنکه نسیه پیش عشق انداخت رخت
۶۱
عشق و عقل و نسیه و نقدش ببین
۶۲
بعد از آن بر تخت انسانی نشین
۶۳
هست انسان منبع آب کمال
۶۴
او ندارد در دو عالم خود زوال
۶۵
گر سخن گویم جهان برهم زنم
۶۶
ترسم از منصور ناگه دم زنم
۶۷
لیک شرع احمدم محکم بود
۶۸
خود طریق حیدرم همدم بود
۶۹
فکر سر آنکس کند کوراسراست
۷۰
خلعت دنیا مر او را در بر است
۷۱
از برای جاه سازد خانه‌ها
۷۲
خانهٔ مردم کند ویرانه‌ها
۷۳
این چنین کس هست مردود ازل
۷۴
ز آنکه باشد فکر و درک او دغل
۷۵
من ندارم فکر و ذکر این جهان
۷۶
محو او باشم چو عشّاق ای جوان
۷۷
هرکه عاشق گشت او خود یار ماست
۷۸
در معانی دیده و دیدار ماست
۷۹
هرکه عاشق گشت او مقبول شد
۸۰
از برای یار خود مقتول شد
۸۱
صد هزاران جان فدادر راه او
۸۲
جان فدا عطّار را در شاه او
۸۳
بندهٔ خاص خدا بوذر بود
۸۴
کو درون آتش و آذر بود
۸۵
نور اوهمراه ابراهیم بود
۸۶
خود دل دشمن ازو در بیم بود
۸۷
نور احمد باعلی واحد بود
۸۸
غیر نابینا مگر جاحد بود
۸۹
شک میاور نور ایشان را ببین
۹۰
ورنه باشی همچو شیطان لعین
۹۱
بود ابراهیم چون از دوستان
۹۲
آتش آمد بهر آن شه بوستان
۹۳
سجدهٔ جمله ملایک بهر اوست
۹۴
چونکه آدم قطره‌ای از نهر اوست
۹۵
نور یزدان علم رحمان بوتراب
۹۶
او نرفته در جهان هرگز بخواب
۹۷
دیگر آنکه حنطهٔ دنیای دون
۹۸
او نخورده ای پسر برگو که چون
۹۹
حق تعالی حکم کرد ای آدمی
۱۰۰
تو مخور گندم چو خواهی همدمی
۱۰۱
گر خوری گندم ز من غافل شوی
۱۰۲
درجهان بیوفا جاهل شوی
۱۰۳
شه بحکم حقّ نخورده حنطه‌ای
۱۰۴
اوست در معنی چو حیّ و زنده‌ای
۱۰۵
رو تو بینش همچو حیّ در خویشتن
۱۰۶
زندگیّ تو باو شد در بدن
۱۰۷
رو نمائی دل از ایمان اوست
۱۰۸
علم ابراهیم و احمد زآن اوست
۱۰۹
انبیا و اولیا بر خوان او
۱۱۰
جملهٔ کرّوبیان مهمان او
۱۱۱
او بود روح روان و جان ما
۱۱۲
او بود چون لعل اندر کان ما
۱۱۳
لعل کانی روح انسانی بود
۱۱۴
حبّ او خود آب حیوانی بود
۱۱۵
هر که یک جو حبّ اودر جان ندید
۱۱۶
هست ملعون و مکدّر چون یزید
۱۱۷
حال آن معلون شنیدی در جهان
۱۱۸
تا چه کرد اوبا امیرمؤمنان
۱۱۹
نقد حیدر را بظاهر کشت او
۱۲۰
با لعینان سوی دوزخ کرد رو
۱۲۱
شد نبیّ و مرتضی بیزار از او
۱۲۲
جملهٔ کرّوبیان بیمار از او
۱۲۳
حال این کس در قیامت چون بود
۱۲۴
دوزخ و عقبی از او پر خون بود
۱۲۵
بعد از ایشان دوستان شه ببین
۱۲۶
تا چها کردند با مشتی لعین
۱۲۷
خود مسیّب بود از خاصّان او
۱۲۸
پور مالک بود همچون جان او
۱۲۹
همرهش مختار نقد بوعبید
۱۳۰
او گرفته جان ملعونان بصید
۱۳۱
خون نقد مرتضی از دشمنان
۱۳۲
پس طلب کردند جمعی مؤمنان
۱۳۳
تیغها بر فرق دشمن رانده‌اند
۱۳۴
کفر را در قوم مروان مانده‌اند
۱۳۵
عاقبت بو مسلم صاحب تبر
۱۳۶
خارجی راکرد او زیر و زبر
۱۳۷
کرد او جان را فدا در راه حق
۱۳۸
احمد بر محبش بد هم سبق
۱۳۹
این مهان خود تیغ بهر حق زدند
۱۴۰
کوس سلطانی خود مطلق زدند
۱۴۱
این محبان نبی و حیدرند
۱۴۲
در طریق شرع احمد انورند
۱۴۳
روح ما با یاد ایشان هست شاد
۱۴۴
رحمت حق بر روان جمله باد
۱۴۵
خود همه نسل بنی امیّه را
۱۴۶
منقطع کردند و رستند از بلا
۱۴۷
هیفده تن خود خلافت کرده‌اند
۱۴۸
جمله دلها را جراحت کرده‌اند
۱۴۹
از پی دنیا ز دین بگذشته‌اند
۱۵۰
از طریق احمدی برگشته‌اند
۱۵۱
قصد فرزندان احمد داشتند
۱۵۲
تیغ را بر فرقشان بگماشتند
۱۵۳
جملگی را تو ز دین بیرون شمار
۱۵۴
تا نگردی در جهنم استوار
۱۵۵
بعد از ایشان خود بنی عباس شد
۱۵۶
حاکم ودین نبی را پاس شد
۱۵۷
خانهٔ در شرع احمد ساختند
۱۵۸
چار در خود اندر او پرداختند
۱۵۹
چار مذهب ناگهان برساختند
۱۶۰
دین و مذهب را برون انداختند
۱۶۱
بوحنیفه گفت کین دین مهمل است
۱۶۲
پیش من دین نبی خود مجمل است
۱۶۳
من دهم احیای دین مصطفی
۱۶۴
زآنکه علم دین ندارد خود فنا
۱۶۵
شافعی گفتا که قول من حق است
۱۶۶
پیش من قول نبی خود مطلق است
۱۶۷
احمد حنبل بگفتا قول من
۱۶۸
بهتر است از قول دیگر در سخن
۱۶۹
قول من چون قول پاکان روشن است
۱۷۰
این زبانی دان که بیرون از تن است
۱۷۱
گفت مالک من بعلم شرع گوی
۱۷۲
برده‌ام هستم امام راستگوی
۱۷۳
من بشرع مصطفی بشتافتم
۱۷۴
همچو عیسی در رهش خریافتم
۱۷۵
دین احمد چار کرسی ساختند
۱۷۶
دین و مذهب را در او پرداختند
۱۷۷
جعفر صادق شد او کرسی نشین
۱۷۸
زآنکه داند علم حق را او یقین
۱۷۹
جعفر صادق بکرسی برنشست
۱۸۰
زآنکه حق بر او در شرعش نبست
۱۸۱
شرع احمدبین که صادق دیده است
۱۸۲
چار مذهب اندر او گردیده است
۱۸۳
چارمذهب دان در او خود تو بیک
۱۸۴
تا نیفتی اندر این معنی بشک
۱۸۵
کرد جعفر عاشقان را راه بین
۱۸۶
در طریقت راه عاشق را گزین
۱۸۷
علم عاشق جملهٔ عالم گرفت
۱۸۸
رفت ودین عیسی مریم گرفت
۱۸۹
دانکه دینت را بقلب اندوده‌اند
۱۹۰
قلب و ذکرت را بسی آلوده‌اند
۱۹۱
دین قلابی نیاید هیچ کار
۱۹۲
رو ز روی انبیا تو شرم دار
۱۹۳
دین احمد دین پاکان خداست
۱۹۴
خود بدین دیگران کفر و بلاست
۱۹۵
ای تو هرجائی شده در دین خود
۱۹۶
مکر و حیله کردهٔ تلقین خود
۱۹۷
رو تو شرع مصطفی را یک نگر
۱۹۸
ورنه ایمان تو دارد صد خطر
۱۹۹
هر که او را دیده‌ای احول بود
۲۰۰
کار او در دین حق مهمل بود
۲۰۱
هرکه چون عطّار با ایمان بود
۲۰۲
رهنمای او شه مردان بود
۲۰۳
رو تو شه را در وجود خویش بین
۲۰۴
تا شود همچون سلیمانت نگین
۲۰۵
خاتم ملک سلیمان دین تست
۲۰۶
علم شاه لو کشف تلقین تست
۲۰۷
دین من حبّ نبیّ المرسلین
۲۰۸
مذهب من مذهب صادق ببین
۲۰۹
غیر این مذهب دگر هاهست هیچ
۲۱۰
صاحب فتوای ما خود هست گیج
۲۱۱
صاحب فتویّ تو خود هیچ بود
۲۱۲
زآنکه او چون ریسما پرپیچ بود
۲۱۳
پیچ و تاب آمد همه این دین او
۲۱۴
زآنکه شد علم صور آئین او
۲۱۵
تو زخود بگذر که تا یکتا شوی
۲۱۶
در معانیّ خدا بینا شوی
۲۱۷
هرکه بینا شد بمعنی نور شد
۲۱۸
گاه مست یار و گه مخمور شد
۲۱۹
هرکه بینا شد خدا را دید او
۲۲۰
سورهٔ طاها ز حق بشنید او
۲۲۱
سورهٔ طاها به اسرا جمع کن
۲۲۲
رو کلام ایزدی را سمع کن
۲۲۳
هست دریاها ز علمش موج زن
۲۲۴
تو نداری قطره‌ای در بحر تن
۲۲۵
چونکه ازدریا تو دوری کرده‌ای
۲۲۶
خویش را در دین چو موری کرده‌ای
۲۲۷
مور تشنه لنگ و لوک و رانده‌ای
۲۲۸
از لب دریای وحدت مانده‌ای
۲۲۹
خشک گردد خود ز بی آبی درخت
۲۳۰
رو وجودت سبز گردان همچو بخت
۲۳۱
بخت من سبز و سعادتمند شد
۲۳۲
زآنکه اسرار ولیّ‌اش بند شد
۲۳۳
گر همی خواهی که باشی زنده نام
۲۳۴
رو طلب از آب کوثر یک دوجام
۲۳۵
تاشوی چون خضر زنده درجهان
۲۳۶
تو بمانی در معانی جاودان
۲۳۷
دنیی وعقبیت در فرمان شود
۲۳۸
ذات پاکت رحمت رحمان شود
۲۳۹
همنشین روح باشی در ظهور
۲۴۰
همنشین حور باشی در حضور
۲۴۱
قطرهٔ تو لاف دریائی زند
۲۴۲
روح پاکت دم ز دنیائی زند
۲۴۳
قطره چون با بحر شد پاک آید او
۲۴۴
بلکه از افلاک چالاک آید او
۲۴۵
قطرهٔ پاکان بپاکان شد قرین
۲۴۶
ثبت این در مظهرم باشد یقین
۲۴۷
جوهر و مظهر تو پیر خویش دان
۲۴۸
تا ببینی نور غیبی را عیان
۲۴۹
صد هزاران عارف صاحب کمال
۲۵۰
خود ورا خوانند اندر وقت حال
۲۵۱
میل ناحق کرده‌ای ای مدّعی
۲۵۲
در همه دینها شدستی خارجی
۲۵۳
دین به اسلام نبی باشد درست
۲۵۴
غیر عشق او ز جان ما نرست
۲۵۵
عشق او سوز دل عشّاق شد
۲۵۶
بر همه خلق جهان رزّاق شد
۲۵۷
من که از رزقش چشیدم ذرّه‌ای
۲۵۸
از وجود من برآمد نعره‌ای
۲۵۹
نعرهٔ من بین در این مظهر تمام
۲۶۰
از دل دریا برآمد جام جام
۲۶۱
از دل مظهر هزاران چشمه خاست
۲۶۲
چشمه‌ای ازوی هزاران بحرهاست
۲۶۳
هرکه مظهر را بداند سرور است
۲۶۴
رفعتش از مردمان بالاتر است
۲۶۵
میل بالا هرکه دارد مرد ماست
۲۶۶
جنّت فردوس او را زیر پاست
۲۶۷
میل بالا بهتر از پستی بود
۲۶۸
عاشقی خود رستن از هستی بود
۲۶۹
بین که عیسی میل بالا کرده است
۲۷۰
او چگونه بر فلک جا کرده است
۲۷۱
همّت پستت کند پست ای پسر
۲۷۲
همّت عالیت سازد همچو زر
۲۷۳
رو تو چون شهباز پروازی بکن
۲۷۴
رو تو با معشوق خود نازی بکن
۲۷۵
تا بکی همچون کشف بینی تو تخم
۲۷۶
عاقبت پوسیده گردی همچو تخم
۲۷۷
تا بکی همچون کشف در تخم خویش
۲۷۸
محو باشی و نیابی کام خویش
۲۷۹
مال دنیا هست تخم و تو کشف
۲۸۰
چشم داری تو بر او بهر خلف
۲۸۱
تو کشف باشی و دنیا تخم تو
۲۸۲
وز دو عالم روی آورده باو
۲۸۳
تو گذر از تخم و از خود نیز هم
۲۸۴
تا نماند در وجودت رنج و غم
۲۸۵
گشت شه باز آنکه او شهباز شد
۲۸۶
سوی اصل خویشتن او باز شد

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.