غزل شمارهٔ ۳۸۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
اگر سوی شام ار بری میرود
۲
اجل آدمی را ز پی میرود
۳
دلا سازره کن که معلوم نیست
۴
کزین خاکدان روح کی میرود
۵
دی عمر آمد بهاران گذشت
۶
بهاران گذشتند و دی میرود
۷
بهر جا دلت رفت آنجاست جان
۸
سرا پای دل را ز پی میرود
۹
دل تو چه شخص و تنت سایه است
۱۰
بهر جا رود شخص فی میرود
۱۱
دل اندر خدا بند و بگسل ز خلق
۱۲
که آخر همه سوی وی میرود
۱۳
از آن روی دل در خدا کرد فیض
۱۴
که لاشیء دنبال شیء میرود
