قطعه شمارهٔ ۱۱۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
پناه زمره اسلام تاج دولت و دین
۲
زهی خرد ز وجود تو کسب کرده کمال
۳
ز طبیب خلق تو باشد دماغ عقل سلیم
۴
ز حسن رای تو یابد عروس ملک جمال
۵
خدایگانا دانی که بنده سلمان را
۶
جناب توست درین مملکت ماب و مال
۷
سه هفته شد که ز سرما و برف در تبریز
۸
به جز تردد خاطر تردد است محال
۹
هزار بار به عزم درت کمر بستم
۱۰
ولیکنم یخ و سرما نمیدهند مجال
۱۱
بدانچه تا نکنی حمل بر کسالت من
۱۲
ضرورت است مرا بر تو عرض صورت حال
۱۳
همیشه تا بود اقبال و مملکت بادا
۱۴
در تو قبله ملک و مقبل اقبال
