غزل شمارهٔ ۴۲۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ز آهم نخل حسرت شعله بالاست
۲
چراغ مرده را آتش مسیحاست
۳
به خاموشی سر هر مو زبانیست
۴
ز حیرت جوهر آیینهگویاست
۵
دل فرهاد آب تیغ کوه است
۶
سر مجنون گل دامان صحراست
۷
رموز دل توان خواند از جبینم
۸
مثال هرکس از آیینه پیداست
۹
زبان لالاست، حیرانمجه میگفت
۱۰
طلب خون شد نمیدانم چه میخواست
۱۱
مشو غافل ز رمز هستی من
۱۲
شکست این حباب آغوش دریاست
۱۳
بساط حیرت آیینه داریم
۱۴
جبین عجز فرش خانهٔ ماست
۱۵
نهتنها ما و تو داغ جنونیم
۱۶
فلک هم حلقهای از دود سوداست
۱۷
جهان نیرنگ حسن بینشانیست
۱۸
اگر آیینه گردی سادگیهاست
۱۹
هوس تعبیری خواب امل چند
۲۰
ز فرصت غافلی امروز فرداست
۲۱
درین محفل گداز اشک شمعیم
۲۲
نشاط از هرکه باشدکاهش از ماست
۲۳
به دریای الم بیدل حبابیم
۲۴
بنای ما به آب دیده برپاست
