قصیدهٔ شمارهٔ ۲ - در مدح حضرت رضا علیهالسلام
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
بهگردون تیره ابری بامدادان برشد از دریا
۲
جواهر خیز وگوهرریز وگوهربیز وگوهرزا
۳
چو چشم اهرمن خیره چو روی زنگیان تیره
۴
شدهگفتی همه چیره به مغزش علت سودا
۵
شبهگون چون شب غاسقگرفته چون دل عاشق
۶
به اشک دیدهٔ وامق به رنگ طرهٔ عذرا
۷
تنش با قیر آلوده دلش از شیر آموده
۸
برون پر سرمهٔ سوده درون پر لؤلؤ لالا
۹
به دلگلشن به تن زندانگهیگریانگهی خندان
۱۰
چو در بزم طرب رندان ز شور نشوهٔ صهبا
۱۱
چو دودی بر هوا رفته چو دیوی مست و آشفته
۱۲
زده بس در ناسفته ز مستی خیره بر خارا
۱۳
و یا در تیره چه بیژن نهفته چهرهٔ روشن
۱۴
و یا روشنگهر بهمن شده درکام اژدرها
۱۵
لب غنچه رخ لاله برون آورده تبخاله
۱۶
ز بس باران از آن ژاله به طرفگلشن و صحرا
۱۷
ز فیض او دمیدهگل شمیده طرهٔ سنبل
۱۸
کشیده از طرب بلبل به شاخ سرخگل آوا
۱۹
عذارگل خراشیده خط ریحان تراشیده
۲۰
ز بس الماس پاشیده به باغ از ژالهٔ بیضا
۲۱
ازو اطراف خارستان شده یکسر بهارستان
۲۲
وزو رشک نگارستان زمین از لالهٔ حمرا
۲۳
فکنده بر سمن سایه دمن را داده سرمایه
۲۴
چمن زو غرق پیرایه چو رنگین شاهدی رعنا
۲۵
ز بیمش مرغ جان پرد ز سهمش زهرهها درد
۲۶
چو او چون اژدها غرد و یا چون ددکشد آوا
۲۷
خروشد هردم ازگردونکه پوشد برتن هامون
۲۸
ز سنبلکسوت اکسون ز لاله خلعت دیبا
۲۹
فشاند بر چمن ژاله دماند از دمن لاله
۳۰
چنان از دلکشد نالهکه سعد از فرقت اسما
۳۱
کنون از فیض او بستان نماید ازگل و ریحان
۳۲
به رنگ چهرهٔ غلمان به بوی طرهٔ حورا
۳۳
چمن از سرو و سیسنبر همال خلخ وکشمر
۳۴
دمن از لاله و عبهر طراز و تبت و یغما
۳۵
ز بسگلهایگوناگون چمن چون صحف انگلیون
۳۶
توگویی فرش سقلاطون صباگسترده در مرعی
۳۷
ز بس خوبان فرخ رخگلستان غیرت خلخ
۳۸
همهچون نوش در پاسخ همهچون سیمدر سیما
۳۹
ز بس لاله ز بس نسرین دمن رنگین چمن مشکین
۴۰
ز بوی آن ز رنگ این هوا دلکش زمین زیبا
۴۱
گل از باد وزان لرزان وزان مشک ختن ارزان
۴۲
بلی نبود شگفت ارزانکساد عنبر سارا
۴۳
ز فر لاله و سوسن ز نور نور و نسترون
۴۴
دمن چون وادی ایمن چمن چون سینهٔ سینا
۴۵
چه درهامون چه دربستانصفاندرصفگلوریحان
۴۶
ز یک سو لالهٔ نعمان ز یک سو نرگس شهلا
۴۷
توگویی اهل یککشور برهنه پا برهنه سر
۴۸
چمان در خشکسال اندر به هامون بهر استسقا
۴۹
چمن از فر فروردین چنان نازان به دشت چین
۵۰
که طوس از فر شاه دین برین نهگنبد خضرا
۵۱
هژبر بیشهٔ امکان نهنگ لجهٔ ایمان
۵۲
ولی ایزد منان علی عالی اعلا
۵۳
امام ثامن ضامن حریمش چون حرم آمن
۵۴
زمین از حزم او ساکن سپهر از عزم او پویا
۵۵
نهال باغ علیین بهار مرغزار دین
۵۶
نسیم روضهٔ یاسین شمیم دوحهٔ طاها
۵۷
سحاب عدل را ژاله ریاض شرع را لاله
۵۸
خرد بر چهر او واله روان از مهر او شیدا
۵۹
رخش مهری فروزنده لبش یاقوتی ارزنده
۶۰
ازآن جان خرد زنده ازین نطق سخنگویا
۶۱
ز جودش قطرهیی قلزم ز رایش پرتوی انجم
۶۲
جنابش قبلهٔ مردم رواقشکعبهٔ دلها
۶۳
بهشت از خلق او بویی محیط از جود او جویی
۶۴
به جنب حشمتش گویی گرایان گنبد مینا
۶۵
ستارهگوی میدانش هلال عید چوگانش
۶۶
ز نعل سم یکرانش غباری تودهٔ غبرا
۶۷
قمر رنگی ز رخسارش شکر طعمی زگفتارش
۶۸
بشر را مهر دیدارش نهان چون روح در اعضا
۶۹
زمین آثاری از حزمش فلک معشاری از عزمش
۷۰
اجل در پهنهٔ رزمش ندارد دم زدن یارا
۷۱
خرد طفل دبستانش قمر شمع شبستانش
۷۲
به مهر چهر رخشانش ملک حیرانتر از حربا
۷۳
نظام عالم اکبر قوام شرع پیغمبر
۷۴
فروغ دیدهٔ حیدر سرور سینهٔ زهرا
۷۵
ابد از هستیش آنی فلک در مجلسش خوانی
۷۶
به خوان همتش فانی فروزان بیضهٔ بیضا
۷۷
وجودش باقضا توأم ز جودش ماسوا خرم
۷۸
حدوثش با قدم همدم حیاتش با ابد همتا
۷۹
قضا تیریست در شستش فنا تیغیست در دستش
۸۰
چو ماهی بستهٔ شستش همه دنیا و مافیها
۸۱
زمینگوییست در مشتش فلک مهری در انگشتش
۸۲
دوتا چون آسمان پشتش به پیش ایزد یکتا
۸۳
بهسائل بحر وکان بخشد خطاگفتم جهان بخشد
۸۴
گرفتمکاو نهان بخشد ز بسیاری شود پیدا
۸۵
ملک مست جمال او فلک محوکمال او
۸۶
ز دریای نوال او حبابی لجهٔ خضرا
۸۷
زمان را عدل او زیور جهان را ذات او مفخر
۸۸
زمان را او زمانپرور جهان را او جهان پیرا
۸۹
ز قدرش عرش مقداری ز صنعش خاک آثاری
۹۰
به باغ شوکتش خاری ریاض جنتالمأوی
۹۱
امل را جود او مربع اجل را قهر او مصنع
۹۲
فلک را قدر او مرجع ملک را صدر او ملجا
۹۳
رضای او رضای حق قضای او قضای حق
۹۴
دلش از ماسوای حقگزیده عزلت عنقا
۹۵
کواکب خشت ایوانش فلک اجری خورخوانش
۹۶
به زیر خط فرمانش چه جابلقا چه جابلسا
۹۷
رخش پیرایهٔ هستی دلش سرمایهٔ هستی
۹۸
وجودش دایهٔ هستی چه در مقطع چه در مبدا
۹۹
ملک را روی دل سویش فلک را قبه ابرویش
۱۰۰
بهگردکعبهٔ کویش طواف مسجدالاقصی
۱۰۱
جهان را او بود آمر چه در باطن چه در ظاهر
۱۰۲
به امر او شود صادر ز دیوان قضا طغرا
۱۰۳
کند از یک شکرخنده هزاران مرده را زنده
۱۰۴
چنانکز چهر رخشنده جهان پیر را برنا
۱۰۵
ردای قدس پوشیده به حزم نفسکوشیده
۱۰۶
به بزم انس نوشیده می وحدت ز جام لا
۱۰۷
می از مینای لاخورده سبق از ماسوا برده
۱۰۸
وزان پس سر برآورده ز جیب جامهٔ الا
۱۰۹
زدوده زنگ امکانی شده در نور حق فانی
۱۱۰
چو مه در مهر نورانی چو آب دجله در دریا
۱۱۱
زدف در دشت لاخرگهکه لامعبود الا الله
۱۱۲
زکاخ نفی جسته ره به خلوتگاه استثنا
۱۱۳
شده از بس به یاد حق به بحر نفی مستغرق
۱۱۴
چنان با حق شده ملحقکه استثنا به مستثنا
۱۱۵
روان راز پرورده سراید راز در پرده
۱۱۶
بلیگیرد خرد خرده به نااهل ار بریکالا
۱۱۷
رموز علم ادریسی بود ذوقی نه تدریسی
۱۱۸
چه داند ذوق ابلیسی رموز علم الاسما
۱۱۹
زهی یزدان ثناخوانت دوگیتی خوان احسانت
۱۲۰
خهی فتراک فرمانت جهان را عروهالوثقی
۱۲۱
ستاره میخ خرگاهت زحل هندوی درگاهت
۱۲۲
ز بیم خشم جانکاهت فلک را رنج استرخا
۱۲۳
به سر از لطف حق تاجت طریق شرع منهاجت
۱۲۴
بساط قرب معراجت فسبحان الذی اسری
۱۲۵
مهین نوباوهٔ آدم بهین پیرایهٔ عالم
۱۲۶
چو خیرالمرسلین محرم به خلوتگاه او ادنی
۱۲۷
تویی غالب تویی ماهر تویی باطن تویی ظاهر
۱۲۸
تویی ناهی تویی آمر تویی داور تویی دارا
۱۲۹
مسالک را تویی رهبر ممالک را تویی زیور
۱۳۰
محامد را تویی مظهر معارف را تویی منشا
۱۳۱
تو در معمورهٔ امکان خداوندی پس از یزدان
۱۳۲
چودر رگخون چودر تنجان روان حکمتو در اشیا
۱۳۳
تویی بر نفع و ضر قادر تویی بر خیر و شر قاهر
۱۳۴
تویی بر دیو و دد آمر تویی بر نیک و بد دانا
۱۳۵
تو جسم شرع را جانی تو در عقل راکانی
۱۳۶
توگنجکان یزدانی تو دانی سر ما اوحی
۱۳۷
تو دانایی حقایق را تو بینایی دقایق را
۱۳۸
تو رویانی شقایق را ز ناف صخرهٔ صمّا
۱۳۹
ترا از ماه تا ماهی ز حق پروانهٔ شاهی
۱۴۰
گر افزایی وگرکاهی نباشد ازکست پروا
۱۴۱
زمان را از تو افزایش زمین را از تو آسایش
۱۴۲
روان را از تو آرامش خرد را از تو استغنا
۱۴۳
بهکلک قدرت داور تو بودی آفرینگستر
۱۴۴
نزاده چارگان مادر نبوده هفتگان آبا
۱۴۵
ز درعت حلقهییگردون ز تیغت شعلهییکانون
۱۴۶
ز قهرت لطمهیی جیحون ز ملکت خطوهیی بیدا
۱۴۷
اگر لطف تو ای داور نگردد خلق را رهبر
۱۴۸
ز آه خلق در محشر قیامتها شود بر پا
۱۴۹
زهی ای نخل باغ دینکت اندر دیدهٔ حقبین
۱۵۰
نماید خوشهٔ پروینکم از یک خوشهٔ خرما
۱۵۱
در اوصاف تو قاآنی دهد داد سخندانی
۱۵۲
کند امروز دهقانیکه تا حاصل برد فردا
۱۵۳
سخن تخمست و او دهقان ثنا مزرع امل باران
۱۵۴
فشاند دانه در میزانکه چیند خوشه در جوزا
۱۵۵
تعالیاللهگرش خوانی معاذاللهگرش رانی
۱۵۶
به هر حالتکه میدانی تویی مهتر تویی مولا
۱۵۷
گرش خوانی زهی با ذل ورش رانی خهی عادل
۱۵۸
گرش خوانی شود خوشدل ورش رانی شود رسوا
۱۵۹
گرش خوانی عفاکالله ورش رانی حماکالله
۱۶۰
بهر صورت جزاکاللهکما تبغیکما ترضی
۱۶۱
گرش خوانی ثناگوید ورش رانی دعاگوید
۱۶۲
نترسد برملاگوید ستم زیباکرم زیبا
۱۶۳
الا تا در مه نیسان دمد ازگلگل و ریحان
۱۶۴
بروید سنبل از بستان برآید لاله از خارا
۱۶۵
چو لاله زایرت خرم چوگل با خرمی توأم
۱۶۶
چو ریحان سبز و مشکی دم چو سنبل بوستان پیرا