حکایت شمارهٔ ۳۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
این حکایت شنو که در بغداد
۲
رایت و پرده را خلاف افتاد
۳
من و تو هر دو خواجه تا شانیم
۴
بنده بارگاه سلطانیم
۵
تو نه رنج آزمودههای نه حصار
۶
نه بیابان و باد و گرد و غبار
۷
تو بر بندگان مه رویی
۸
با غلامان یاسمن بویی
۹
گفت من سر بر آستان دارم
۱۰
نه چو تو سر بر آسمان دارم