زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
بیدل دهلوی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۹۸

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
دل از ندامت هستی‌، مکدر ا‌فتاده‌ست
۲
دگر ز یاس مگو خاک بر سر افتاده‌ست
۳
درین بساط‌، تنزه کجا، تقدس‌کو
۴
مسیح رفته و نقش سم خر افتاده‌ست
۵
مرو به باغ‌که از خنده‌کاری‌گلها
۶
درین هوسکده رسم حیا برافتاده‌ست
۷
فلک شکوه برآ، از فروتنی مگذر
۸
بلندی سر این بام بر در افتاده‌ست
۹
به هرطرف نگری خودسری جنون دارد
۱۰
جهان‌خطی‌ست که بیرون‌مسطر افتاده‌ست
۱۱
به غیر چوب زمینگیری از خران نرود
۱۲
عصاکجاست‌که واعظ ز منبر افتاده‌ست
۱۳
نرفت شغل‌گرفتاری از طبیعت خلق
۱۴
قفس شکسته به آرایش پر افتاده‌ست
۱۵
کسی به منع خودآرایی‌ات ندارد کار
۱۶
بیا که خانهٔ آیینه بی‌در افتاده‌ست
۱۷
سرشک آینه نگذاشت در مقابل آه
۱۸
ز بی‌نمی چقدر چشم ما تر افتاده‌ست
۱۹
به عافیت چه خیال است طرف بسش ما
۲۰
مریض عشق چوآتش به بسترافتاده‌ست
۲۱
فسانهٔ دل جمع از چه عالم افسون بود
۲۲
محیط در عرق سعی گوهر افتاده‌ست
۲۳
توهم به حیرت ازبن بزم صلح‌کن بیدل
۲۴
جنون حسن به آیینه‌ها درافتاده‌ست

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.