عرفی · غزلها

غزل شمارهٔ ۲۲

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
از تو نوشت و داد دل آرمیده را
۲
غم نامه های شسته و صد ره دریده را
۳
شادم که در تپیدن خاصی فکنده ام
۴
هر ذره از وجود دل آرمیده را
۵
الماس ریزه کس نخرد در دیار عشق
۶
کانجا به توتیا نبود صلح دیده را
۷
آورده ام به کف سر زلفی که بر دلم
۸
شب کرده صبح عافیتی نادمیده را
۹
عرفی به زیر تیع مشو مضطرب که هست
۱۰
اجری دگر شهید به خون تپیده را

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.