عرفی · غزلها

غزل شمارهٔ ۲۳

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
دادم به چشم او دل اندوه پیشه را
۲
غافل که مست می شکند زود شیشه را
۳
ای مدعی بکوش که محکم گرفته است
۴
عشق همیشه، دامن حسن همیشه را
۵
در بیستون به صورت شیرین نگاه کن
۶
تا حسن چون به سنگ فرو برد ریشه را
۷
فرهاد را چه ذوق که او با وجود دل
۸
در کار زخم سنگ کند زخم تیشه را
۹
عرفی ببین فسردگی کشت ماهتاب
۱۰
امشب که در بغل ننهادیم شیشه را

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.