غزل شمارهٔ ۱۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
کسی که در رهش از پا و سر خبردار است
۲
نه عاشق است که در بند کفش و دستار است
۳
غمی به گرد دلم جلوهگر شده که از آن
۴
غباری ار بنشیند بر آسمان بار است
۵
بدیگران ببر ای باد بوی نومیدی
۶
که در خرابهٔ ما زین متاع بسیار است
۷
بر آستانه او عاشقانه جان درباخت
۸
رضی که در غم عشقش هنوز بیمار است