غزل شمارهٔ ۲۶۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
زاهد بتکدهٔ عشق هراسان نرود
۲
دامن دل بکشد، از پی ایمان نرود
۳
شهر دل خاصهٔ سلطان محبت گردید
۴
بعد از آن عاقل تدبیر به دیوان نرود
۵
پرده دار تو اگر مژدهٔ دیدار دهد
۶
صد قیامت شود و کس در رضوان نرود
۷
پا منه بر سر بالین اسیران ، گاهی
۸
هیچ بیدرد نیاید که پریشان نرود
۹
بروم بر دم خنجر که با آن بی باکی
۱۰
سایهٔ مرغ هما بر گل و ریحان نرود