Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
عرفی · غزلها

غزل شمارهٔ ۲۷۱

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
دل خانه در این عالم ویرانه نگیرد
۲
قاصد به دیاری که رود، خانه نگیرد
۳
دل خوش کن مردان خرابات بود عشق
۴
از شعر که در کعبه و بتخانه نگیرد
۵
معنی به دلم باز شد، اما به زبانم
۶
این گنج روان، جای به ویرانه نگیرد
۷
بگشا لب میگون، که لب شهد فروشم
۸
آفاق به شیرینی افسانه نگیرد
۹
کم نیست که از توبه پشیمان شده عرفی
۱۰
گر سبحه میندازد و پیمانه نگیرد

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.