غزل شمارهٔ ۳۷۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
جان رفت و سوزد از تو دل ناتوان هنوز
۲
شد خاک دیدهٔ مژه ام خون فشان هنوز
۳
ای عالم فراغ، مروت، که هست زان
۴
جان های زخم خورده ز پی دوان هنوز
۵
خاکم به باد رفت سراسیمه هر طرف
۶
می جوید از دلم غم عشقت نشان هنوز
۷
از تیرِ کاری تو به خون می تپد دلم
۸
افکنده غمزهٔ تو به بازو کمان هنوز
۹
تابوت من روان شد و بهر وداع او
۱۰
جان گریه ناک مانده از آن آستان هنوز
۱۱
عرفی اگر چه خفت به خلوت سرای خاک
۱۲
بندد رهم ز خوی تو راه فغان هنوز