غزل شمارهٔ ۳۷۵
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
مده تسلی ام از صلحِ بیم دار هنوز
۲
که می شوم به فریبت امیدوار هنوز
۳
مباد روز قیامت، به وعده گاه بیا
۴
که دل نشسته در آن جا به انتظار هنوز
۵
به دست بوس تو از ذوق، جان برآمد، لیک
۶
نبرده زخم از این لذت، شکار هنوز
۷
فروگرفت در و بام دیده را حیرت
۸
نگشته گرم نگاه به روی یار هنوز
۹
شوم فدای تو ای دل، که جمله خوبی، لیک
۱۰
ز یاد غمزهٔ او می شوی فگار هنوز
۱۱
خزان گرفت گلستان عیش را، عرفی
۱۲
ندیده خرمی فصل نو بهار هنوز