قاآنی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۶

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
نه تو دست عهد دادی که ز مهر سر نتابم
۲
به چه جرم روی تابی که بری ز جسم تابم
۳
چه خلاف کردم آخر که تو برخلاف اول
۴
ز معاندت نمودی به مفارقت عذابم
۵
به خدا که چون منی را دو جهان گناه باید
۶
که به هجر چون تو ماهی کند آسمان عقابم
۷
بگشای چین زلفت که به رخ فتاده چینم
۸
بنمای روی خوبت که ز دیده رفته خوابم
۹
هم از آن زمان که غافل مژگان دوست دیدم
۱۰
چو شکار تیرخورده همه دم در اضطرابم
۱۱
به هوای کبک رفتم که چو باز حمله آرم
۱۲
ز هلاک خویش غافل که ز پی بود عقابم
۱۳
منم آن گدای مبرم که کنم سوال بوسه
۱۴
تویی آن بخیل منعم که نمی‌دهی جوابم
۱۵
نه علاج می‌فرستی نه هلاک می‌پسندی
۱۶
چو مریض روز بحران همه دم در انقلابم
۱۷
به دل و ز دیده دوری به خدا عجب نیاید
۱۸
که کنار دجله میرد دل از آرزوی آبم
۱۹
چه شد این خروس امشب که خروش او ناید
۲۰
که مؤذنان بخوابند و برآمد آفتابم
۲۱
به عتاب چند گویی که رو ار نه ریزمت خون
۲۲
نکشی مرا و دانی که همی کشد عتابم
۲۳
به خدا چنان بگریم ز جدایی حبیبم
۲۴
که بروی آب ماند تن خسته چون حبابم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.