غزل شمارهٔ ۴۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
به جرم عشق تو گر میزنند بر دارم
۲
گمان مبرکه ز عشق تو دست بردارم
۳
مگوکه جان مرا با تو آشنایی نیست
۴
که با وجود تو از هرکه هست بیزارم
۵
از آن سبب که زبان راز دل نمیداند
۶
حدیث عشق ترا بر زبان نمیآرم
۷
مرا دلیل بس این درگشاد و بست جهان
۸
که رخ گشودی و بستی زبان گفتارم
۹
صمدپرست نخواهد صنم من آن شمنم
۱۰
که پیش چون تو صنم صورتی گرفتارم