غزل شمارهٔ ۴۳۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
منم کز بادهٔ عشرت خروشیدن نمی دانم
۲
به دست من مده این می که نوشیدن نمی دانم
۳
طبیبا از دوا بر قامت دیوانه خوی من
۴
مبر پیراهن عصمت که پوشیندن نمی دانم
۵
من آن مست می شوقم که گر صد سال شوق او
۶
نماید آتش و من نیز جوشیدن نمی دانم
۷
به ریش تازه گی از مرهم آسیب نمک ساید
۸
نهی ز الماس و حیرت خروشیند نمی دانم
۹
به صد امید با کوشیدنم در مدعا، عرفی
۱۰
ز استغنا مدان، با قید کوشیدن نمی دانم
