زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
عرفی · غزلها

غزل شمارهٔ ۴۳۹

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
هر چه با او گویم، از مردم دگرگون بشنوم
۲
باز حرفی گفته ام، امروز، تا چون بشنوم
۳
واعظا درماندهٔ رسوای عشقم، دم مزن
۴
گر توانم نکتهٔ زان لعل می گون بشنوم
۵
تشنهٔ غم بودم اکنون شاد گردم هر کجا
۶
از لب غم دیدگان دشنام پر خون بشنوم
۷
کز شنفتن کرد گفتن گنگ، طرفه زیرکم
۸
ور بگویم خود بر آن باشم که افزون بشنوم
۹
غافلم دارد جنون از حال خود، بگشا نقاب
۱۰
کز زبان حسن لیلی نام مجنون بشنوم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.