غزل شمارهٔ ۴۴۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
وقت آن است که افیون به شراب اندازیم
۲
دو جهان را به یکی جرعه خراب اندازیم
۳
دلم از صوت تذروان بهشتی نگشود
۴
گوش بر نالهٔ مرغان کباب اندازیم
۵
ای که بر زشتی من خنده زنی، باش که من
۶
بخرم دستی و از چهره نقاب اندازیم
۷
گل فشانند به بستر همه چون عرفی و من
۸
مشت خس چینم و در جامهٔ خواب اندازیم
