غزل شمارهٔ ۴۸۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
از دل غم او دریغ داریم
۲
این می ز سبو دریغ داریم
۳
تا در سر کوی تو بلغزند
۴
پای از لب جو دریغ داریم
۵
دوزیم ز چاک سینه مرهم
۶
زین رخنه رفو دریغ داریم
۷
خود چیست متاع دین که آن را
۸
از روی نکو دریغ داریم
۹
سیراب و معززیم، شاید
۱۰
آب از سگ کو دریغ داریم
۱۱
عالم همه ریش و آن مه ما
۱۲
یک خنده از او دریغ داریم
۱۳
تو گل به جهان فشانی و ما
۱۴
سنگش ز سبو دریغ داریم
۱۵
عرفی بد ما مگو که اسرار
۱۶
از بیهده گو دریغ داریم
