غزل شمارهٔ ۵۱۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
به لب داغ چو با خنده به مرهم زده ایم
۲
طعن شادی به دل سوخته از غم زده ایم
۳
دل به رسوایی ما خوش مکن ای عشق که ما
۴
طبل ناموس تو بر بام دو عالم زده ایم
۵
بزم مقصود بچینید کز آشوب جنون
۶
صد ره این بزم فروچیده و برهم زده ایم
۷
برو ای غیر که خاموش لبان می دانند
۸
که بر این رشته گره بهر که محکم زده ایم
۹
مژده ای زخم که ناموس کلیدش گم کرد
۱۰
قفل الماس که ما بر در مرهم زده ایم
۱۱
عرفی از بادهٔ غم نشإ ی شادی مطلب
۱۲
این نه جامی است که در انجمن جم زده ایم
