غزل شمارهٔ ۵۱۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
دلی داریم و ما جمعی پریشان از غم اوییم
۲
که می میرد برای درد و ما در ماتم اوییم
۳
به این آمیزش و این محرمی گر تو به دیداری
۴
مکن بیگانگی غم، که ما هم محرم اوییم
۵
اگر با مرد غم باشیم، تاب آریم این غم را
۶
که ناشایسته ای چند، آرزومند غم اوییم
۷
بجو فرزانه ای عرفی، که گوید حالت عشقت
۸
که ما دیوانه کان هرزه گرد عالم اوییم
