زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
شاه نعمت‌الله ولی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۱۲

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
دیده نقشی چو خیال تو ندیده هرگز
۲
گوش قولی چو کلامت نشنیده هرگز
۳
سالها باد صبا بر سر کویت گردید
۴
به سراپردهٔ وصلت نرسیده هرگز
۵
گرچه نقاش بسی نقش کند صورتها
۶
همچو تو صورت خوبی نکشیده هرگز
۷
عاشق مست ، مدام این می ما می نوشد
۸
عقل یک جرعه ازین می نچشیده هرگز
۹
دوش تا روز رسیدم به مراد دل خویش
۱۰
بر کسی صبح چنین خوش ندمیده هرگز
۱۱
چشم ما روشن از آنست که رویش دیده
۱۲
در چنین دور چنان دیده که دیده هرگز
۱۳
نفس سید ما جان به جهان می بخشد
۱۴
به از این هیچ هوائی نوزیده هرگز

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.