غزل شمارهٔ ۹۱۵
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
دل به دست زلف او دادیم باز
۲
با پریشانی در افتادیم باز
۳
بر امید آنکه بر ما بگذرد
۴
رو به خاک راه بنهادیم باز
۵
در خرابات مغان مستانه ایم
۶
خوش در میخانه بگشادیم باز
۷
توبه بشکستیم فارغ از خمار
۸
داد خود از جام می دادیم باز
۹
عقل بود استاد و ما مزدور او
۱۰
این زمان استاد استادیم باز
۱۱
غم بسی خوردیم از هجران ولی
۱۲
از وصال یار دلشادیم باز
۱۳
بندهٔ سید شدیم از جان و دل
۱۴
از غلام و خواجه آزادیم باز
