غزل شمارهٔ ۵۲۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
تا تیغ به کف یابی، بر نفس دو دستی زن
۲
تا سنگ به دست آید، بر شیشهٔ هستی زن
۳
چون مرغ چمن تا کی بر آّب و هوا کوشی
۴
پروانه صفت خود را بر شعله پرستی زن
۵
اندوه مسلط کن بر شادی دون فطرت
۶
شمشیر بلندی را بر تارک پستی زن
۷
نا دیده عدم، خامی، در زن به وجود آتش
۸
چون سیر عدم کردی، باز آ، در هستی زن
۹
در راه طلب، عرفی، با هوش و سبک می رو
۱۰
چون هوش ز پی ماند، در کوچهٔ مستی زن
