Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
اسدی توسی · گرشاسپ‌نامه

نامه گرشاسب به نزد فریدون

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
سپهبد گزید این همه چار ماه
۲
یکی نامه فرمود نزدیک شاه
۳
نویسنده قرطاس بر برگرفت
۴
سر خامه در مشک و عنبر گرفت
۵
بر آمد ز شاخ آن نگونسار سار
۶
که بر سیم بارد ز منقار قار
۷
سواری سه اسپه پیاده روان
۸
تنش رومی و چهره از هندوان
۹
همان شیرخواره کش از قیر شیر
۱۰
ز گهواره بر جست گویا و پیر
۱۱
همه تنش چشم و همه چشم گوش
۱۲
همه گوش دل ها ، همه دل خروش
۱۳
دویدندش با سرنگونی به راه
۱۴
سخن گفتنش بر سپیدی سیاه
۱۵
نگارید نام خدای از نخست
۱۶
که بی نام او دین نیاید دُرست
۱۷
خداوند هرچ آشکارست و راز
۱۸
از آهو همه پاک و دور از نیاز
۱۹
بری از گهر بی گزند از زمان
۲۰
فزون از نشان و برون از گمان
۲۱
دگر آفرین کرد بر شاه نو
۲۲
که بادش بلند افسر و گاه نو
۲۳
خدیو زمانه کی فرّمند
۲۴
گشاینده گیتی و ضحاک بند
۲۵
شه خاور و خسرو باختر
۲۶
کیومرّثی تخم و جمشید فر
۲۷
فرستاده از دین به کشور درود
۲۸
گذارنده بی کشتی اروند رود
۲۹
دهد شاه را بنده مژده ز بخت
۳۰
که بنوشتم این دیو کش راه سخت
۳۱
به خون بداندیش ز الماس کین
۳۲
بشستم همه بوم ماچین و چین
۳۳
ز جیحون شدم تا بد آن جا که مهر
۳۴
بر آن بوم تا بد نخست از سپهر
۳۵
به هر شاه بر باژ گردم نخست
۳۶
جز از کام شه کس نیارست جست
۳۷
به فغفور در سرکشی کار کرد
۳۸
نشد رام و آهنگ پیکار کرد
۳۹
بسی پند دادم برش خوار بود
۴۰
نپذرفت کش بختِ بد یار بود
۴۱
دل خیره در رأی فرهنگ تاب
۴۲
بپیچد همی چون سرش ز آفتاب
۴۳
فرستاد پیشم سپه چند بار
۴۴
پراکنده بیش از هزاران هزار
۴۵
همان جادوان ساخت تا روز جنگ
۴۶
نمودند هرگونه افسون و رنگ
۴۷
ز سرما و آوای دیو و هژبر
۴۸
ز مار بپر و اژدهای در ابر
۴۹
برآمد به هم بیست رزم گران
۵۰
شد افکنده سیصد هزار از سران
۵۱
سرانجام هم بخت شه بود چیر
۵۲
درآمد سر بخت بدخواه زیر
۵۳
همه بوم چین گشت بر هم زده
۵۴
بتان برده ، بتخانه آتشکده
۵۵
دگر سی هزار از گرفتاریان
۵۶
جز از بردگان اند و زنهاریان
۵۷
به بند اندرون بسته هشتاد شاه
۵۸
که با کوس زریّن و گنج اند و گاه
۵۹
مگر شاه فغفور کش نیست بند
۶۰
که شه بود و بندش ندیدم پسند
۶۱
ز گنجش یکی بهره برداشتیم
۶۲
دگر دست نابرده بگذاشتم
۶۳
مگر شاه با مهر پیش آیدش
۶۴
ببخشید گناه و بخشایدش
۶۵
نریمان یل مژدگان آورست
۶۶
که مر شاه را بنده کهترست
۶۷
به هر رزمگه در بدادست داد
۶۸
چو آید ، کند هر چه رفتست یاد
۶۹
نشستست بنده دو دیده به راه
۷۰
بدان تا نمایش چه آید ز شاه
۷۱
چه فرمان دهد دیگر از رزم سخت
۷۲
کرا دارد ارزانی این تاج و تخت
۷۳
به عنوان بر از بنده شاه گفت
۷۴
که از فرّ او هست با ماه جفت
۷۵
همه کار فغفور زیبای او
۷۶
بیاراست آن رسم دربای او
۷۷
صد و ده شتر را درم بار کرد
۷۸
چهل دیگر از بار دینار کرد
۷۹
دگر چارصد دست زربفت چین
۸۰
گزید آنچه پوشیدی از به گزین
۸۱
سرا پرده و خیمه پیشکار
۸۲
عماری و پیل و کت شاهوار
۸۳
کنیزان دوشیزه تیرست و شست
۸۴
به رخ هر یک آرایش بت پرست
۸۵
به دستور او یک به یک برشمرد
۸۶
سخن راند پس با نریمان گرد
۸۷
که در ره چنان و دار کارش به برگ
۸۸
که نبود نیازش به یک کاه برگ
۸۹
مکن کم ز خوردش همه رسم و ساز
۹۰
وز او مردمش را مدار ایچ باز
۹۱
از آن پس چهل جفت یاره ز زر
۹۲
گزین کرد و صد گوشوار از گهر
۹۳
دو ثد دانه یاقوت و لعل آبدار
۹۴
ز درّ و زبر جد دو ره صد هزار
۹۵
بفرمود کاین با تو همراه کن
۹۶
چو رفتی نثار شهنشاه کن
۹۷
گره شد ز غم بر رخ شاه چین
۹۸
ز کاهش چو افتاد بر ماه چین
۹۹
ز خسته دل زار و چشم دژم
۱۰۰
سرشت آتش درد بآب بقم
۱۰۱
همی گفت کای پادشاهی دریغ
۱۰۲
که ماهت نهان شد به تاریک میغ
۱۰۳
بدی باغ آراسته پرنگار
۱۰۴
درختانت کندند یکسر ز بار
۱۰۵
سپهری بُدی روشن از تو جهان
۱۰۶
شدند اختران و آفتابت نهان
۱۰۷
عروسی نو آیین بُدی گاه را
۱۰۸
ربودند ناگه ز تو شاه را
۱۰۹
ندانم که کی بینمت نیز باز
۱۱۰
ابا روز شادی و آرام و ناز
۱۱۱
دو جز عش ز لؤلؤ شده ناپدید
۱۱۲
همی زد ز خون نقطه بر شنبلید
۱۱۳
برآرد جهان سرکشان را زکار
۱۱۴
کند نرمشان گردش روزگار
۱۱۵
سپهر روانرا ببد دستبرد
۱۱۶
بسست این چنین چند خواهی شمرد
۱۱۷
یکی دایره ست آبگون چنبری
۱۱۸
فراوان درین دایره داوری
۱۱۹
نه مر پادشاه و نه مر بنده را
۱۲۰
شناسد نه نادان نه داننده را
۱۲۱
تو ای دانشی چند نالی ز چرخ
۱۲۲
که ایزد بدی دادت از چرخ برخ
۱۲۳
نگر نیک و بد تا چه کردی ز پیش
۱۲۴
بیابی همان باز پاداش خویش
۱۲۵
چو از تو بود کژی و بی رهی
۱۲۶
گناه از چه بر چرخ گردان نهی
۱۲۷
ز یزدان شمر نیک و بدها دُرست
۱۲۸
که گردون یکی ناتوان همچو تست
۱۲۹
نریمان چو دید اشک فغفور و درد
۱۳۰
رخش گشته ماننده برگ زرد
۱۳۱
بد گفت مندیش چندان به راه
۱۳۲
شکیب آر تا من سوم پیش شاه
۱۳۳
به یزدان که بنشینم آن گه ز پای
۱۳۴
نگر کامت آرم سراسر به جای
۱۳۵
شد و برد پیش آن همه خواسته
۱۳۶
اسیران و خوبان آراسته
۱۳۷
همه راه پیوسته پنجاه میل
۱۳۸
ستور و شتر بود و گردون و پیل
۱۳۹
ز گردون به گردون شده بانگ و جوش
۱۴۰
جهان پر درای و جرس پر خروش
۱۴۱
شه چین جدا بافغستان و رخت
۱۴۲
همی رفت بر پیل با تاج و تخت
۱۴۳
ورا جای بر زنده پیلی سپید
۱۴۴
مهان بر هیونان عودی هوید
۱۴۵
سخن جز به دستور سالار بار
۱۴۶
نگفتی به ره در جهان نهان و آشکار
۱۴۷
خور و پوشش و فرش و خوبان به هم
۱۴۸
نکرد ایچ از آن رسم کش بود کم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.