صدای دیدار
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
با سبد رفتم به میدان، صبحگاهی بود.
۲
میوهها آواز میخواندند.
۳
میوهها در آفتاب آواز میخواندند.
۴
در طبقها، زندگی روی کمال پوستها خواب سطوح جاودان میدید.
۵
اضطراب باغها در سایه هر میوه روشن بود.
۶
گاه مجهولی میان تابش بهها شنا میکرد.
۷
هر اناری رنگ خود را تا زمین پارسایان گسترش میداد.
۸
بینش همشهریان، افسوس،
۹
بر محیط رونق نارنجها خط مماسی بود.
۱۰
من به خانه بازگشتم، مادرم پرسید:
۱۱
میوه از میدان خریدی هیچ؟
۱۲
- میوههای بینهایت را کجا میشد میان این سبد جا داد؟
۱۳
- گفتم از میدان بخر یک من انار خوب.
۱۴
- امتحان کردم اناری را
۱۵
انبساطش از کنار این سبد سر رفت.
۱۶
- به چه شد، آخر خوراک ظهر ...
۱۷
- ...
۱۸
ظهر از آیینهها تصویر به تا دوردست زندگی میرفت.