سهراب سپهری · مرگ رنگ

دیوار

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
زخم شب می شد کبود.
۲
در بیابانی که من بودم
۳
نه پر مرغی هوای صاف را می سود
۴
نه صدای پای من همچون دگر شب ها
۵
ضربه ای بر ضربه می افزود.
۶
تا بسازم گرد خود دیواره ای سر سخت و پا برجای،
۷
با خود آوردم ز راهی دور
۸
سنگ های سخت و سنگین را برهنه ای.
۹
ساختم دیوار سنگین بلندی تا بپوشاند
۱۰
از نگاهم هر چه می آید به چشمان پست
۱۱
و ببندد راه را بر حمله غولان
۱۲
که خیالم رنگ هستی را به پیکرهایشان می بست.
۱۳
روز و شب ها رفت.
۱۴
من بجا ماندم در این سو ، شسته دیگر دست از کارم.
۱۵
نه مرا حسرت به رگ ها می دوانید آرزویی خوش
۱۶
نه خیال رفته ها می داد آزارم.
۱۷
لیک پندارم، پس دیوار
۱۸
نقش های تیره می انگیخت
۱۹
و به رنگ دود
۲۰
طرح ها از اهرمن می ریخت.
۲۱
تا شبی مانند شب های دگر خاموش
۲۲
بی صدا از پا در آمد پیکر دیوار:
۲۳
حسرتی با حیرتی آمیخت.

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.